علت غائى و علت فاعلى
ممكن است كه اين تصور براى بعضى پيش آيد كه فرض علت غائى با فرض علت فاعلى منافى است ( چنان كه اين توهم براى برخى پيش آمده ) ، زيرا علت فاعلى همان است كه وجود دهندهء معلول است و بديهى است كه يك شىء نمىتواند دو علت وجود دهنده داشته باشد ؛ يعنى هم وجودش معلول علت فاعلى باشد و هم معلول علت غائى .
پاسخ اين توهم از آنچه قبلًا در مقام بيان رابطهء فعل و غايت گفتيم معلوم شد ، زيرا معلوم شد كه تأثير علت غائى و علت فاعلى در عرض يكديگر نيست كه منافى با يكديگر باشد بلكه در طول يكديگر است و علت غائى مكمل علت فاعلى است يعنى علت فاعلى قطع از نظر علت غائى فاعل بالقوه است نه بالفعل و ناقص است نه كامل و با علت غائى است كه فاعل تمام و علت تامه مىشود . حكما گفتهاند كه علت غائى مكمل فاعليت فاعل است و اين دو در يكديگر مندرجند .
سخيفتر از اين اشكال اين است كه بگوييم چون اصل غائيت مستلزم انتخاب وسيله است پس مستلزم اختيار است و چون اختيار منافى با جبر و ضرورت على و معلولى است پس اصل غائيت منافى با ضرورت على و معلولى است و از طرف ديگر اصل ضرورت على و معلولى پايه نظام قطعى موجودات است پس اصل غائيت منافى با نظام قطعى موجودات است .
پاسخ اين اشكال نيز از آنچه در مقالهء 8 و اين مقاله گفته شد روشن است و ما ثابت كرديم كه اختيار در انسان منافى با ضرورت على و معلولى نيست بلكه ثابت كرديم كه نفى ضرورت على و معلولى منافى با اختيار و آزادى انسان است تا چه رسد به نوع انتخاب و اختيارى كه طبيعت در سير تكاملى خويش مىكند .
بنابر اصل غائيت نظام قطعى على و معلولى موجودات ، صورت كاملترى به خود مىگيرد ، زيرا ما اگر در قانون عليت تنها علت فاعلى را دخيل بدانيم ؛ يعنى علل فاعليه را بلاغايت و بلاهدف بدانيم هر چند موجودات همه با يكديگر مرتبط و متصل خواهند بود