انديشه ، هدف كمالى خويش را تشخيص مىدهد و ميل و اشتياقش نسبت به او تحريك مىشود و آن گاه در انديشه فرو مىرود كه به چه وسيله به آن مقصود برسد بهترين وسيلهاى كه به نظرش رسيد ارادهاش متوجه او مىشود و آن را انتخاب مىكند و به سوى هدف مىشتابد . در انسان كار وسيلهء هدف است . وسيله واقع شدن كار در انسان به اين نحو است كه از تصور و انديشه و ميل به هدف و تصديق به وسيلهء بودن وسيله ، ارادهء وسيله توليد مىشود و بالنتيجه وسيله ايجاد مىشود . مثلًا ، از تصور و اشتياق به سيرى و تصديق به اين كه دست دراز كردن ، وسيلهء اين هدف است ارادهء دست بردن به سوى غذا پيدا مىشودو روى اين جهت ما مىگوييم كه دست بردن به سوى غذا « براى » سير شدن انجام گرفت . حالا اگر فرض كنيم اين عمل نيز مثل هزاران هزار عمل ديگر كه در وجود خود انسان و ساير حيوانات مخفى از شعور انجام مىيابد و همه وسيلهء سير شدن يا مانند آن است انجام مىگرفت و طبيعت آن را به عهدهء عقل و ادراك و ارادهء انسان واگذار نكرده بود آيا واقعاً در آن صورت اين عمل غايى نبود ؟ ! چه فرق است بين حركت دست انسان و ترشحات غدد بزاق كه براى كمك هضم انجام مىيابد ؟ چه فرقى هست بين جويدن غذا به وسيلهء دندان كه با اراده و اطلاع انجام مىگيرد با زير و رو كردنهاى متوالى معده كه به همين منظور صورت مىگيرد ؟ چه فرقى هست بين حركت دست به سوى غذا و حركات مخصوص لولهء مرى براى رساندن غذا از حلق به معده ؟
غايت و فعل
فعل و غايت نسبت به يكديگر عليت متقابل دارند يعنى هم فعل علت غايت است و هم غايت ، علت فعل ، ولى اين عليت متقابل از قبيل دور ، كه امرى محال است نيست .
چنان كه قبلًا تحقيق شد معناى عليت صرفاً اين نيست كه دو چيز دائماً متعاقب يا مقارن يكديگر پيدا شوند . رابطهء عليت ، يك رابطهء واقعى بين وجود علت و وجود معلول ، است به اين معنى كه وجود معلول ناشى از وجود علت و متكى به علت است . و قدر متقين اين است كه در مرد هر علت و معلولى اين قضيه صادق است كه اگر علت وجود نمىداشت معلول