عرض و عمق ندارند و حتى ذهن نيز نمىتواند آنها را منقسم فرض كند و در عين حال آن ذرات خالى از بعد شاغل مكان هستند . پس به عقيدهء متكلمين مادهء اولى عالم ذراتى است غير منقسم كه نه تنها در خارج غيرقابل تجزيه هستند در ذهن نيز قابل تجزيه نيستند . تفصيل كاملًا اين نظريهها در مقالهء 10 خواهد آمد .
اين قسمت مربوط به سؤال دومى است كه قبلًا در متن طرح شد و آن اين بود : « آيا اين همه كارهاى بىشمار كه در جهان هستى و در گاهوارهء طبيعت انجام مىگيرد در حالى كه كمترين شعورى در آنها سراغ گرفته نمىشود غايت دارند ؟ » موضوع اين سؤال اصل غائيت يا اصل علت غائى خوانده مىشود و در حقيقت انسان مىخواهد بفهمد كه آيا طبيعت بىجان نيز مثل خود او همواره در تعقيب هدف است يا نيست ؟ پاسخ به اين سؤال امر آسانى نيست ، زيرا از يك طرف براى انسان مشكل به نظر مىرسد كه بتواند فعاليتهاى طبيعت بىجان را براى رسيدن به هدف و نيل به غايت معين توجيه كند و از طرف ديگر انسان ، همآهنگىها و توافقهايى بين اجزاى طبيعت مشاهده مىكند و فعاليتهاى طبيعت را همواره تحت انتظام مىبيند به طورى كه همواره نتيجهء اين توافقها و همآهنگىها هدفهاى خاصى است و انسان نمىتواند بپذيرد كه بدون آن كه در طبيعت هدفگيرى شده باشد اين توافقها و همآهنگىها حاصل شده باشد . به علاوه ، انسان در برخى موارد يا همهء موارد طبيعت را در يك خط سير تكاملى جهتدارى مشاهده مىكند و اين خود دليل است بر اين كه طبيعت به نقطهء معينى متوجه است و سير خود را براى رسيدن به آن نقطه آغاز مىكند و ادامه مىدهد :
وَالشَّمْسُ تَجْرِى لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذ لِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ * وَالقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّى عادَ كَالْعُرْجُونِ القَدِيمِ ذ لِكَ تَقْدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ .
فلاسفه در مقام پاسخ به اين سؤال دو دسته شدهاند : برخى اصل غائيت را پذيرفته و برخى ديگر آن را نفى كردهاند . غالب حكماى الهى طرفدار اصل غائيت به شمار مىروند ولى ماديين عموماً منكر آن هستند .
در ميان فلاسفهء قبل از ميلاد مطابق نقل قدما ، ذيمقراطيس و انباذقلس منكر اصل علت غائى بودهاند . ذيمقراطيس كه ضمناً داراى نظريهء آتميسم نيز بوده مدعى بوده كه تكون جهان
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢١٣