شده كه بسيارى از آنها چندان قابل توجه نيست و در مقالهء دهم كه تاريخ تطور اين مسئله را بيان مىشود نقل خواهيم كرد . در ميان نظريههاى قبل از سقراط تنها نظريهاى كه نظر فلاسفهء اخير را جلب كرده نظريهء ذيمقراطيس است كه مادهء اصلى جهان را ذراتى كوچك و نامحسوس و غيرقابل شكست مىدانست . نظريهء ذيمقراطيس شامل دو قسمت بود : فيزيكى و فلسفى - / قسمت فيزيكى نظريهء وى اين بود كه اجسامى كه در نظر ما به صورت متصل واحد مىآيند متصل واحد نيستند بلكه مجموعى از اجسام كوچكتر هستند كه به چشم ديده نمىشوند . قسمت فلسفى نظريهء وى عبارت است از اين كه آن اجسام كوچك چون تجزيهناپذير هستند و قابل شكسته شدن نيستند پس مجموعى از ماده قابله و صورت جسمى امتدادى نيستند بلكه خود ماده هستند و مادةالمواد عالم همان ذرات است . حكما از دير زمانى به نظريهء وى اعتراضاتى وارد آوردند و مخصوصاً جنبهء فلسفى نظريهء وى را باطل شناختند و چون جنبهء فلسفى نظريهء وى را باطل شناختند به جنبهء فيزيكى و علمى نظريهء وى نيز چندان توجهى نكردند تا آن كه در قرن نوزدهم در اثر كشفيات جديد جنبهء فيزيكى نظريهء وى به تحقق پيوست و معلوم شد كه همان طورى كه ذيمقراطيس نظر داده اجسام محسوسه ما يك واحد متصل نيستند بلكه مجموعى از ذرات كوچك بعددار هستند كه واحد جسم آنها هستند . تقويت جنبهء طبيعى نظيهء ذيمقراطيس موجب شد كه جنبهء فلسفى نظريهء وى نيز طرفدارانى پيدا كند و مدعى شوند كه ذرات ذيمقراطيسى تجزيهناپذيرند و مادةالمواد عالم همانها هستند چنان كه ماكسول ذرات ذيمقراطيسى را سنگهاى اولى كاخ جهان ناميد . ولى طولى نكشيد كه معلوم شد آن ذرات نيز به نوبهء خود از ذراتى كوچكتر تشكيل يافتهاند و هنوز اين سؤال باقى است كه مادةالمواد عالم چيست ؟ و هنوز هم كسانى كه معتقدند كه مادةالمواد جهان را فقط فلسفه بايد معرفى كند و از عهدهء علم خارج است مدعى هستند كه ذرات تشكيل دهنده اتم نيز ماده اولى نيستند و مادةالمواد چيز ديگرى بايد بوده باشد .
در ميان نظريههاى معروف ، راجع به مادةالمواد نظريهء متكلمين نيز به نوبهء خود جلب توجه كرده . متكلمين جسم را مركب از جواهر فرد و جزء لايتجزاى حقيقى مىپندارند . به عقيدهء متكلمين اجزاى اوليه تشكيل دهندهء جسم به شكل نقطهء جوهرى هستند يعنى طول و
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٢١٢