تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
هنگامى وجود حوادث - بلاعلت - منطبق با صدفه است كه ما حوادث آينده را معدوم مطلق بيندازيم و حال آن كه طبق برخى فرضيه‌ها نه گذشته معدوم است و نه آينده . هر يك از گذشته و آينده از ما پنهانند ، زيراما از گذشته عبور كرده‌ايم و به آينده هنوز نرسيده‌ايم . و بنابراين پس جميع حوادث ازلًا و ابداً موجودند و هيچ‌گاه معدوم نبوده‌اند كه وجودشان محتاج به علت بوده باشد و اگر آنها را بلاعلت فرض كنيم با صدفه منطبق شود . قسمتى از آنچه مربوط به پاسخ اين شبهه است در پاورقىهاى پيش گذشت و قسمت ديگرش موقوف به مطالبى است كه در مقالهء 10 خواهد آمد . از آنچه قبلًا بيان شد معلوم شد كه ماده در اصطلاحات فلسفى به آن چيزى گفته مىشود كه صورت و فعليتى را بپذيرد . در اصطلاحات عرفى نيز ماده به معنايى مشابه با اصطلاح فلسفى به كار برده مىشود و معمولًا انسان اگر به يك امر مصنوعى يا طبيعى برخورد نمايد كه داراى فايده و خاصيت معين است فوراً مىپرسد كه مادهء اين چيز چيست ؟ يعنى اين چيز از چه ساخته شده و به اين صورت درآمده است ؟ مثلًا انسان مىپرسد كه مادهء نمك طعام يا ماده دندان يا استخوان چيست ؟ يا آن كه مىپرسد مادهء كاغذ يا پلاستيك يا نايلن چيست ؟ در همهء اين سؤالات مقصود اين است كه آن چيزها و عناصرى كه استخوان يا كاغذ يا لاستيك از آنها ساخته شده و به عبارت ديگر آن چيزهايى كه در شرايط معين حالت و صورتى استخوانى يا كاغذى پيدا كرده چيست ؟ در پاسخ اين‌گونه سؤالات عرفى انسان معمولًا به ذكر همان امورى كه از تركيب آنها جسم مورد سؤال ساخته شده قناعت مىكند ، مثلًا مىگويد نمك طعام از دو عنصر يكى به نام كلر و ديگرى به نام سديم ساخته شده و يا مىگويد استخوان از يك جزء آهكى و يك جزء ديگر به نام اسئين ساخته شده و طرف هم به همين مقدار قانع مىشود ولى ممكن است كه آن چيزهايى كه در مورد سؤال ما نسبت به شىء مفروض ما ، ماده و مايه فرض شده خود نيز به نوبهء خود مجموع مركبى از ماده و صورت بوده باشند يعنى ممكن است كه آنها نيز از اجتماع چندين مادهء بسيطتر و ساده‌تر كه صورت و فعليت خاصى را پذيرفته‌اند به وجود آمده باشند و آن مواد نيز ممكن است از ماده‌هايى بسيطتر و ساده‌تر به وجود آمده باشند و چون
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 210 | محمد باقر شريعتى سبزوارى