اين كه گويى اين كنم يا آن كنم * اين دليل اختيار است اى صنم
مقصود مولوى از « مذهب قدر » در اين جا « مذهب تفويض » است كه قبلًا شرح داديم .
بعضى در اصطلاحات خودبه مذهب تفويض ، « قدر » مىگويند و بعضى به مذهب جبر ، و اين خود يك علت تاريخى دارد .
اينگونه سفسطهها و انكاربديهىها به طور كلى دو علت عمده دارد : به هم خوردن تعادل فكرى ، اغراض فاسد اجتماعى . برخى در اثر ضعف نيروى تعقل و برخورد با استدلالهاى پرپيچ و خم ، تعادل فكر خود را از دست داده وعلىرغم وجدان فطرى خود اظهار نظر مىكنند و برخى ديگر اغراض فاسد اجتماعى محرك آنها واقع شده كه براى آن كه خود براى خود عذرى بتراشند متوسل به سفسطه مىشوند .
راه معالجهء دستهء اول تمرين و ممارست منطق و استدلال و تقويت قوهء تعقل آن است ولى براى دستهء دوم اين راه را نبايد پيشنهاد كرد .
ابنسينا در شفاء در مورد دستهء دوم مىگويد :
آخرين پاسخ شفابخشى كه بايد به آنها داده شود اين است كه از طريق عمل وارد شوند و در گفتار ، همان منطق خود او را پيش بگيرند ، مثلًا او را بزنند و بگويند زدن و نزدن هر دو يكى است ، يا در آتش بيندازند و بگويند آتش و غير آتش يكى است ؛ در اين وقت است كه فطرت واقعبينى وى او را به سخن مىآورد و به حقيقت اعتراف خواهد كرد .
مولوى اين مطلب را در مورد « جبرى » كه خود را علىرغم وجدان و فطرت خود مسلوبالاختيار فرض مىكند به نظم آورده است :
آن يكى بر رفت بالاى درخت * مىفشاند آن ميوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت اى دنى * از خدا شرميت كو ، چه مىكنى
گفت از باغ خدا بندهء خدا * مىخورد خرما كه حق كردش عطا
پس ببستش سخت آن دم بر درخت * مىزدش بر پشت و پهلو چوب ، سخت
گفت آخر از خدا شرمى بدار * مىكشى اين بىگنه را زار زار
گفت كز چوب خدا اين بندهاش * مىزند بر پشت ديگر بنده خوش