بار تكليف و قانون و اخلاق آزاد سازند و هر كارى كه مرتكب مىشوند ، براى انكار ، به خيال خود عذر موجهى بتراشند ، گاهى بگويند خدا خواسته كه چنين بشود و در مقابل خواستهء خدا چه مىتوان كرد ؟ ! و گاهى بگويند شرايط محيط ايجاب مىكند و جلو « جبر تاريخ » را نمىتوان گرفت .
البته توجيه و تفسير فلسفى مسئلهء « جبر و اختيار » با توجه به جميع جوانب و اطراف آن از غامضترين مسائل است و كمتر دانشمندى توفيق حاصل كرده كه به درستى از عهدهء حل آن برآيد ، ولى ادراك اجمالى اين كه « انسان در اعمال خويش آزاد است و در مقابل هيچ عامل طبيعى يا ما فوق الطبيعى مسلوب الاختيار نيست » امرى است بديهى و وجدانى ، زيرا مربوط به طرز انجام يافتن اعمال وجدانى ذهنى خود انسان است . هر كسى وجداناً حس مىكند كه نه طبق ادعاى اشاعره ذات بارى او را مسلوبالاختيار كرده است و نه طبق ادعاى ماديين شرايط مادى محيط مىتواند او را مانند برگ كاهى بر روى يك سيل خروشان ، بىاختيار از اين سو به آن سو ببرد .
انسان وجداناً احساس مىكند كه در هر حالتى و تحت هر شرايطى در انتخاب فعل يا ترك آزاد است . انسان بالوجدان احساس مىكند كه قدرت مقاومت در مقابل عوامل مادى به خاطر حفظ فضيلت اخلاقى و غيره در وى موجود است . انسان وجداناً احساس مىكند كه استعداد پذيرفتن تكليف و قانون و مسئووليت را دارد و از اين لحاظ با جمادات و نباتات و حيوانات فرق دارد و همانطورى كه در متن بيان شده : « اگر انسان خود را فطرتاً مختار نمىدانست هيچگاه با فكر و تروّى ، فعلى را انجام نمىداد و يا ترك نمىكرد و هرگز اجتماعى را كه داراى شؤون مختلفهء امر و نهى و پاداش و تربيت و ساير توابع است برپا نمىكرد » . انكار اين مطلب انكار يك امر بديهى و وجدانى است و يك نوع سفسطه به شمار مىرود .
مولوى مىگويد :
در خرد جبر از قدر رسواتر است * زانكه جبرى حس خود را منكر است
منكر حس نيست آن مرد قدر * فعل حق حسى نباشد اى پسر
درك وجدانى به جاى حس بود * هر دو در يك جدولى عم مىرود