اينجا دو دسته شدهاند : « اشاعره » معتقدند كه ارادهء ذات حق شامل جميع حوادث است و هر حادثهاى كه فرض شود مستقيماً صادر از ذات بارى است و هيچ چيز ديگر در وجود اين حادثه دخيل نيست . اگر مىبينيد كه آتش مىسوزاند واقعاً آتش نمىسوزاند بلكه ارادهء حق است كه پشت سر اينكه بعضى از اجسام به آتش نزديك مىشوند سوزاندن را خلق مىكند و اگر مىبينيد كه فلان زهر ، خورندهاش را مىكشد و فلان ترياق دفع سم مىكند ، نه زهر تأثيرى در كشتن و نه ترياق تأثيرى در بهبود يافتن دارد ، بلكه ارادهء خداوند است كه بعد از خوردن زهر ، خورنده را مىكشد و بعد از استعمال ترياق ، بهبودى و شفا مىدهد . اساساً اسباب و مسبّبات به معناى واقعى معنا ندارد و اين عادت حق است كه جارى شده بر اين كه آنچه را ما « مسبّبات » مىپنداريم پشت سر آن چيزهايى كه اسمشان را « اسباب » گذاشتهايم ايجاد كند .
بنائاً علىهذا هيچگونه رابطهء علّى و معلولى و شرط و مشروطى و سببيت و مسببيت بين حوادث جهان موجود نيست و تمام حوادث مستقيماً و بلاواسطه مربوط است به ارادهء ذات بارى . افعال انسانها نيز كه جزء حوادث اين جهان است همين حكم را دارد يعنى خود انسان هيچ دخالتى ندارد و آن فعل مستقيماً ناشى از ارادهء حق است . اشاعره را روى اين نظر « جبرى » مىگويند .
دستهءديگر از متكلمين « معتزله » هستند . عقيدهء اين دسته درست نقطهء مقابل عقيدهء اشاعره است . به عقيدهء معتزله ارادهء خداوند دخالتى در حوادث اين جهان ندارد .
دخالت ارادهء خداوند صرفاً همين قدر است كه ابتدا اين جهان را تكوين كرده است .
جهان بعد از آن كه با ارادهء ذات بارى تكوين يافت به حسب طبع خود گردش و جريانى دارد و حوادثى كه به تدريج پديد مىآيد مقتضاى طبع خود جهان است عيناً مانند كارخانهاى كه به وسيلهء يك نفر مهندس تأسيس مىشود . دخالت آن مهندس فقط در به كار انداختن ابتدايى آن كارخانه است ولى بعد از آن كه كارخانه تأسيس و ايجاد شد به حسب طبع خود كار مىكند و ارادهء مهندس در جريان و ادامهء كار اين كارخانه دخالت ندارد . بنابراين جهان پس از آن كه از طرف ذات بارى خلقت يافت و تأسيس شد به خود واگذاشته و « تفويض » شده .
انسان نيز يكى از موجودات اين جهان است و به خودواگذاشته و تفويض شده ، افعال وى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٨٥