خاك را گويى صفات آب گير * آب را گويى عسل شو يا كه شير
نار را گويى كه نور محض شو * پشّه را گويى كه سوى باد رو
قلب را گويى كه زرّ پاك شو * يا كه اكسيرى شو و چالاك شو
هيچ از آن اوصاف ديگرگون شوند ؟ * آب كى گردد عسل اى ارجمند ؟
آن گاه از زبان انبيا به آنها جواب مىدهد :
انبيا گفتند آرى آفريد * وصفهايى كه نتان زان سركشيد
وآفريد او وصفهاى عارضى * كه گهى مبغوض ، مىگردد رضى
رنجها داده است كان را چاره نيست * آن به مثل گنگى و فطس و عمى است
رنجها داده است كان را چاره هست * آن به مثل لقوه و دردسر است
بلكه اغلب رنجها را چاره هست * چون به جد جويى بيايد آن به دست
اين دواها ساخت بهر ائتلاف * نيست اين درد و دواها از گزاف
گذشته از اين كه موضوع سرشت پاك و ناپاك با موضوع « جبر و اختيار » به مفهوم فلسفى آن چندان ارتباطى ندارد اين موضوع از جنبهء علمى مردود شناخته شده . اگر اين موضوع را از جنبهء علمى بخواهيم مورد مطالعه قرار دهيم بايد در قانون وراثت از جنبهء بيولوژى مطالعه كنيم . در بيولوژى ثابت شده كه هر چند صفات و ملكات اخلاقى نيز تا حدى مانند مشخصات نوعى ، از نسلى به نسلى منتقل مىشود ولى اين صفات و سجايا آن ثبات و استحكامى را كه در مشخصات نوعى موجود است واجد نيستند و با عوامل تربيتى و اخلاقى ، قابل تغيير و تبديل وكاهش و افزايشاند . به علاوه ما حساً و وجداناً اثر تربيت را در افراد و امم مشاهده مىكنيم . امروز مهمترين چيزى كه نظر علماى اجتماع را جلب كرده تجهيزات تربيتى و اخلاقى ملل و اقوام است .
« امرٌ بينَ امرين » از نظر فلسفى و كلامى و اخلاقى
از آنچه تاكنون گفته شد معلوم شد كه در مسئلهء « جبر و اختيار » چه از جنبهء فلسفى و چه از جنبهء كلامى و چه از جنبهء اخلاقى وارد شويم نظر صحيح همانا نظريهء « امرٌ بينَ امرين » است ،