زيرا چنان كه ديديم از جنبهء فلسفى افعال صادره از انسان در عين اين كه از نظرى امكان شدن و امكان نشدن دارد از نظر ديگرى آنچه شدنى است شدنى است و آنچه نشدنى است نشدنى ؛ يعنى نه ضرورت به طور مطلق حكمفرماست و نه امكان ، بلكه امرى است بين امرين و از نظرى ضرورت و وجوب حكمفرماست و از نظر ديگر امكان ؛ و هنگامى كه از جنبهء كلامى اين مسئله را مورد مطالعه قرار مىدهيم مىبينيم نه اين است كه افعال انسان صرفاً مستند به ارادهء ذات بارى است و انسان منعزل است از تأثير ، و نه اين است كه صرفاً مستند به خود انسان است و رابطهء فعل با ذات بارى منقطع است ، بلكه امرى است بين امرين و در عين اين كه فعل مستند به خود انسان است مستند به ارادهء ذات بارى نيز هست منتها در طول يكديگر ( نه درعرض و به طور شركت ) ، و هنگامى كه از جنبهء اخلاقى مطالعه مىكنيم باز مىبينيم نه اين است كه سرشتهاى موروثى ، ثابت و غيرقابل تغيير باشد ، و نه اين است كه موضوع سرشت و طينت و اخلاق موروثى به كلى دروغ باشد ، بلكه امرى است بين امرين يعنى در عين اين كه پارهاى از اخلاق با عوامل وراثت از نسلى به نسلى ديگر منتقل مىشود با عوامل تربيتى قابل تغيير و تبديل و كاهش و افزايش است .
بحثى با ماديين
ماديين صددرصد طرفدار عقيدهء جبر هستند و هرگونه اختيار و آزادى را از ا نسان در مقابل عوامل مادى محيط و جبر تاريخ منتفى مىدانند . ماديين كوشش مىكنند كه انسان را صددرصد محكوم طبيعت و تابع طبيعت و مقهور طبيعت جلوه بدهند و او را در تمام افعال و آثار و افكار و انتخاب خط مشى و راه و روش و مسلك و عمل تابع وضع مخصوص محيط مادى جلوه بدهند . ماديين طبق همين عقيدهء مادى خود تاريخ بشر را به طور مادى توجيه و تفسير مىكنند يعنى هر عمل و هر وضع و هر نمود اجتماعى و هر حركت و تطور و انقلاب اجتماعى را صرفاً مولود وضع مادى محيط مىدانند . و شرايط مختلف محيط مادى را به وجود آورندهء آن وضع و آن حالت مىدانند . به عقيدهء ماديين پيدايش مرامها و مسلكها و مذاهب و سيستمهاى فلسفى و هنرها و دانشها در هر عصرى انعكاس وضع مخصوص