تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
چوب حق و پشت و پهلو آنِ او * من غلام و آلت فرمان او گفت توبه كردم از جبر اى عيار * اختيار است اختيار است اختيار

« جبر و اختيار » و اخلاق

مسئلهء جبر و اختيار از نظر تربيت و اخلاق از جنبهء خاصى مورد مطالعه قرار مىگيرد و آن اين كه آيا سجايا و ملكات روحى انسان قابل تغيير و تبديل هست يا نيست ؟ تمام سيستم‌هاى اخلاقى با همهء اختلافاتى كه از لحاظ هدف و وسيله با يكديگر دارند يك مطلب را به عنوان اصل مسلّم پذيرفته‌اند و آن اين كه سجايا و ملكات روحى انسان قابل تغيير است و ممكن است « عادت » جاى « طبيعت » را بگيرد . علماى اخلاق مىگويند « تربيت عبارت است از فن تشكيل عادت ، و عادت براى بشر طبيعت ثانيه مىشود » . معناى اين جمله اين است كه ساختمان روحى انسان قابل انعطاف است و هر حالت جديدى كه به وى بدهند و مدتى ادامه بدهند آن حالت جديد صفت راسخه مىشود . در مقابل اين نظريه ، نظريهء كسانى است كه به سرشت و طينت‌هاى غيرقابل تغيير قائلند و اثر اخلاق و تربيت را در مزاج آن كس كه سرشت نيك ندارد صفر مىدانند و معتقدند كه « تربيت نااهل را چون گردكان برگنبد است » . به عقيدهء اين دسته امزجهء روحى بشر عيناً مانند طبايع مخصوص نباتات و جمادات و حيوانات است وهمان‌طورى كه هرگز شاخ بيد بر ندهد و نىِ بوريا شكر ندهد و زمين شوره سنبل برنياورد و آهن بد شمشير نيك نشود ، آدم بدسرشت و زشت طينت و بدگوهر نيز پاك نهاد و پاكيزه نفس نشود و مصدر اعمال نيك نگردد و آن كس كه سرشت او را بد آفريدند تغيير سرشت نخواهد داد .
گليم بخت كسى را كه بافتند سياه * به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
مولوى از زبان منكرين انبياء كه منكر تأثير تربيت و ارشاد بودند مىگويد :
قوم گفتند اى نصوحان بس بود * آنچه گفتيد ار در اين ده كس بود نقش ما اين كرد اين تصويرگر * اين نخواهد شد به گفت‌وگو دگر سنگ را صد سال گويى لعل شو * كهنه را صد بار گويى باش نو