رابطهاش با من به كلى قطع مىشود ، زيرا هر ارادهاى مستند به ارادهء ديگرى است و هيچ ارادهاى از ذات من و شخصيت من سرچشمه نمىگيرد و درست مثل اين است كه اشخاص ديگرى از خارج روى فعل من تصميم بگيرند .
اين است كه ما مىگوييم يگانه فرضى كه اختيار و آزادى انسان را تصحيح مىكند نظريهاى است كه مبتنى بر قبول قانون ضرورت علّى و معلولى است و اما ساير نظريهها علاوه بر آن كه مبتنى بر محالاتى از قبيل صدفه و تسلسل علل است مخالف آزادى و اختيارى است كه مقصود طرفداران اين نظريههاست و هر كسى هم وجداناً آن را حس مىكند . علىهذا كسانى كه نظريهء ما در باب « اختيار » آنها را قانع نمىكند هيچ نظريهء ديگر نبايد آنها را قانع كند .
به علاوه تنها با اين نظريه است كه تأثير و فايدهء تربيت و تعليم اخلاقى قابل توجيه است .
فايده و اثر تربيت و اخلاق امرى است غيرقابل انكار و حال آن كه طبق نظريههاى تصادفى و همچنين طبق فرض تسلسل علل و همچنين طبق نظريهء جبرى كه افعال انسان را صددرصد تحت تأثير عوامل خارجى مىداند ، تربيت و اخلاق قابل توجيه نيست . مطابق اين نظريه اثر تربيت و اخلاق ، تكوين يك سلسله سجاياى اخلاقى است و اثر اين سجاياى اخلاقى اين است كه اراده را نيرومند مىسازد و قدرت اراده را براى مقاومت در مقابل تحريكات تمايلات منحط زياد مىكند يعنى رابطهء علّى و معلولى بين تربيت و سجاياى اخلاقى و بين سجاياى اخلاقى و قدرت اراده و بين قدرت اراده و عقب راندن ميلهاى منبعث از شهوات برقرار است و اگر بنا بشود رابطهء علّى و معلولى در كار نباشد ( طبق نظريههاى تصادفى ) يا آنكه رابطهء علّى و معلولى در كار باشد و ارادهء انسان صددرصد تابع تحريكات غريزى يا عوامل خارجى باشد يا آن كه ارادهء انسان تابع ارادهء ديگر و آن اراده نيز تابع ارادهء ديگر باشد تا بىنهايت ، موضوع تربيت و اخلاق به كلى منتفى مىشود .
اساساً سخن و كنجكاوى فلاسفه در دو جا و در دو مسئله است :
1 . اين كه آيا اشيائى كه در عالم موجود مىشود با وجوب وجود ( ضرورت به اصطلاح فلسفه ) كه از ناحيهء علت كسب كرده باشند موجود مىشوند يا نه ؟ پاسخ فلاسفه در اين
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٨٢