مكتب اسكولاستيك سخيفتر است . دكتر ارانى ناچار است اين طور نظريه بدهد ، زيرا همين قدر كه قائل بشود كه وجود علت ( ولو فقط در لحظهء حدوث معلول ) به همراه معلول لازم است ، مجبور است كه به وجود جهان ديگرى كه باقى و دائمى است اقرار كند . چنانكه به تدريج روشن خواهد شد .
پاسخ : با چشمپوشى از اين كه اين فرضيه تنها حدس بوده كه دانشمند مزبور از تأمل در اختلاف حركات با اختلاف عوائق و چالشها زده است و غير قابل آزمايش مىباشد ، زيرا حركت بىعائق هيچگاه پيدا نمىشود ، براى اين كه فرض يك جسم تنها در جهان هستى با فرض حركت مكانى كه تبدل تدريجى نسبت جسم به خارج از خود مىباشد غيرقابل جمع است . خود فرضيه كه فاعل نخستين حركت را فرض مىكند از فاعل بقاى حركت ساكت است و تنها متوجه بقاى حركت مىباشد . در اين صورت به مقتضاى بيان گذشته اگر چنين حادثهاى اتفاق بيفتد ناچار فاعل ديگرى براى بقاى حركت پيدا خواهد شد .
از مجموع آنچه تاكنون بيان شد نتيجه گرفته مىشود كه :
1 . هر پديدهء خارجى تا ضرورت پيدا نكند موجود نخواهد شد .
2 . هر موجود خارجى در حال وجود متصف به ضرورت مىباشد .
3 . ضرورت وجود هر پديدهء معلول از راه ضرورت علت خودش پيدا شده و ترشح اوست .
و از همين نظريه مىشود نتيجه گرفت كه ضرورت وجود هر معلولى كه « ضرورت بالغير » مىباشد منتهى به ضرورت علت است و چون اگر فرض كنيم كه اين ضرورتها بالا بروند و در جايى توقف نكنند ضرورت نخستين كه ضرورت معلول نخستين است پيدا نخواهد شد ناچار همهء اين ضرورتهاى بالغير به يك ضرورت بالذات منتهى شود . پس اين نتيجه به دست مىآيد كه :
اولًا : هر ضرورت بالغير منتهى به ضرورت بالذات است يعنى وجود ممكن منتهى به واجبالوجود است .
ثانياً : سلسلهء عللى كه وجود يك معلول به آنها موقوف است منتهى به علتى است كه ديگر معلول نيست پس ناگزير سلسلهء علل ، متناهى است .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٥٥