سؤال دوم : بنا بر هر يك از دو فرض بالا ، يعنى چه اين كه سلسلهء علل را متناهى بدانيم و چه غيرمتناهى ، آيا تمام رشتهها و سلسلههاى علّى و معلولى به يك سلسلهء غيرمتناهى يا به يك هويّت مستقل قائم به ذات منتهى مىشود يا اين كه به سلسلههاى غيرمتناهى يا به هويّات مستقل قائم به ذات منتهى مىشود ؟
سؤال اول همان است كه موجب طرح مسئلهء « تسلسل علل » شده است . حكما براهين زيادى بر بطلان تسلسل علل اقامه كردهاند . از دورهء يونان باستان براهينى بر بطلان تسلسل نقل شده . حكماى اسلامى از قبيل فارابى و ابن سينا و خواجه نصيرالدين طوسى و ميرداماد و صدرالمتألّهين هر يك برهانى بر بطلان تسلسل علل اقامه كردهاند و يا لااقل تكميل و اصلاحاتى در براهين اقامه شده از طرف ديگران ، به عمل آوردهاند . در اطراف هر يك از آن براهين بحث و انتقادهاى زيادى شده و لزومى ندارد ما وارد آن بحث و انتقادها بشويم .
بطلان تسلسل علل
در اين جا به ذكر يك برهان كه با مطالب اين مقاله ارتباط نزديك دارد و از نظر ما بهترين برهان است بر بطلان تسلسل علل ، قناعت مىكنيم .
بهترين برهان بر امتناع تسلسل علل ، برهانى است كه از راه ضرورت نظام موجودات اقامه مىشود . اين راه همان است كه اولين بار محقق عالىمقام خواجه نصيرالدين طوسى از آن راه وارد شده و به روى ديگران بابى باز كرده است . بيان مختصر متن نيز اشاره به همين راه است .
ما در اين جا سعى مىكنيم آن برهان را با سادهترين وجهى تقرير كنيم تا براى همگام مفهوم گردد ، به اين بيان :
نظام موجودات نظام علّى و معلولى و نظام ضرورى است و هر معلولى ضرورت خويش را از ناحيهء علت خود كسب كرده . حالا يا اين است كه در واقع و نفسالامر ، اين نظام ضرورى علّى و معلولى يكسره از ضرورتهاى بالغير تأليف يافته است يعنى سلسلهء علل و معلولات ،