نمىتواند بوده باشد . اثر مستقيم نيروى خارجى تنها اعداد آن قوهء متحد با جسم است كه اصطلاحاً « طبيعت » ناميده مىشود و آن قوهء مباشرِ حركت جسم ، يعنى طبيعت جسم ، حدوثاً و بقائاً همراه آن است يعنى علت حركت حدوثاً و بقائاً با حركت موجود است .
البته اثبات اين كه « فاعل مباشر حركت ، نمىشود خارج از جسم بوده باشد » و همچنين اثبات قواى متحد با اجسام كه فلاسفه آنها را به نام « طبايع » مىخوانند خارج از حوزهء فيزيك است و با اصول فيزيكى هم هيچگونه مناقضتى ندارد و تنها با اصول فلسفى قابل نفى و اثبات است . « 1 »
ما در اين جا نمىخواهيم ادعا كنيم كه نظريهء راجع به رابطهء جسم با نيروى خارجى ، مطابق آنچه از ابنسينا نقل كرديم ، و همچنين اين نظريه كه « فاعل مباشر حركت نمىتواند نيروى خارجى بوده باشد » متفقٌ عليه همهء مدعيان فلسفه است ، لكن اين قدر مىتوانيم ادعا كنيم كه اين دو نظريه در ميان محققين فلاسفه سابقهء روشن دارد .
اينجانب از نظريهء شخص ارسطو در اين باب فعلًا اطلاع درستى ندارد و فعلًا مجال نكرده كه مستقيماً به ترجمههاى كتب ارسطو مراجعه كند ولى اين قدر مىداند كه فلاسفهء اسلامى چنين نسبتى به ارسطو ندادهاند كه جسم مادامى به حركت خود ادامه مىدهد كه نيروى خارجى مؤثر در آن باقى بماند ، و البته بسيار مستبعد است كه ارسطو چنين نظريهاى داشته باشد . آيا ارسطو اين قدر نمىدانست كه اگر سنگى با دست به هوا پرتاب شود ، بعد از آن كه آن سنگ از دست جدا شد لااقل تا مدتى آن سنگ به حركت خود ادامه مىدهد ؟ !
اگر گفتار ارسطو را در كتاب مكانيك كه قبلًا از طريق كتاب خلاصهء فلسفى نظريهء اينشتاين نقل كرديم به اين معنا حمل كنيم كه مقصود وى از قوهاى كه جسم را مىراند قوه از نظر فلسفى يعنى همان طبيعت داخلى جسم است نه قوه از نظر فيزيك ( نيرويى كه از خارج بر جسم كارگر مىافتد ) توجيه بعيدى نخواهد بود .
هامش
( 1 ) . ما در مقالهء 10 به تحقيق اين مطلب خواهيم پرداخت