تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
زيرا محال است كه حركتى پيدا شود و فاعل مباشر آن حركت از بين برود و آن حركت بتواند به وجود خود ادامه دهد . همين كه سخن به اين‌جا رسيد اشكال تازه‌اى پيش مىآيد و آن همان آخرين اشكالى است كه در متن بيان شده . توضيح آن اين است كه در علم‌الحركات و فيزيك جديد با شواهد و دلائل عملى و تجربى انكارناپذيرى ثابت شده كه ادامهء حركت مستلزم بقاى فاعل حركت نيست و رسماً تأييد شده كه نظريهء احتياج حركت به محرك دائمى كه يك نظريهء ارسطويى است - / يعنى اولين بار توسط ارسطو ابراز شده - / صددرصد مخالف تجربيات دقيقى است كه از سيصد سال پيش تاكنون به عمل آمده . پايهء مكانيك و فيزيك جديد روى قانون جبر گاليله و نيوتن است كه درست نقطهء مقابل نظريهء ارسطويى است و بديهى است كه هر جا حكم عقل بر خلاف مشاهدات تجربى درآيد و علم بر خلاف فلسفه فتوا دهد بايد فتواى عقل و فلسفه را به كنارى گذاشت و از علم و تجربه پيروى نمود . در كتاب خلاصهء فلسفى نظريهء اينشتاين ترجمهء آقاى احمد آرام مىنويسد : يكى از مسائلى كه در نتيجهء بغرنجى و پيچيدگى ، هزاران سال در تاريكى كامل مانده بود مسئلهء حركت است . جسم ساكنى را در محل بىحركتى در نظر مىگيريم . براى تغيير وضع دادن به چنين جسمى لازم است مؤثر خارجى بر آن اثر كند و آن را به جلو براند يا بردارد . ما با تصور غريزى و الهامى خويش حركت را وابسته به اعمالى چون راندن و بلند كردن و كشيدن مىدانيم . تكرار تجربه ما را در اين خطر مىاندازد كه فكر كنيم براى آن كه جسمى تندتر حركت كند بايد آن را سخت‌تر برانيم . طبيعتاً چنين به نظر ما مىرسد كه هر چه عامل مؤثر در حركت شديدتر باشد سرعت بيشترى نتيجهء آن خواهد شد . . . اين طرز استدلال غريزى دربارهء حركت باطل است و همين نوع تفكر سبب شد كه قرن‌هاى زيادى تصور ما نسبت به مسئلهء حركت غلط بماند . شايد شخصيت ارسطو كه مدت‌هاى مديد مقتدرترين مقام علمى را در اروپا داشت علت اساسى پايدارى اين تصور غلط و الهامى بوده باشد . در كتاب مكانيكى كه منسوب به اوست و دو هزار سال از عمرش مىگذرد چنين مىخوانيم : « جسم متحرك موقعى به حالت سكون درمىآيد كه قوه‌اى كه آن را در امتداد خود به حركت
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 147 | محمد باقر شريعتى سبزوارى