تقييد فكر مىكند و شگفتآورتر از اين كه مىگويد متافيزيك به مفهوم علت و معلول پى نبرده !
اشكال : اين سخن با فرضيهء فيزيكى نيوتن كه مىگويد : « هر جسمى هميشه بر حالت سكون يا حركت يكنواخت خود باقى مىماند مگر اين كه قوايى كه بر وى كارگر مىافتد مجبورش سازند كه حالت سكون يا حركت خود را تغيير دهد » كه از روى آزمايشهاى غيرقابل رد تهيه كرده ، منافى است ، زيرا بديهى است كه در حركت دائمى ، محرك اوّلى از ميان رفته ، با اين همه حركت باقى است .
در پاسخ آخرين اشكالى كه گذشت سخن به اين جا رسيد كه مواردى كه معمولًا به عنوان شاهد و مثال آورده مىشود براى اين كه معلول بعد از علت و فعل بعد از فاعل باقى مانده است از قبيل پدر و فرزند ، بنّا و ساختمان ، ساعتساز و ساعت ، نظر مسامحى و عرفى به جاى نظر دقيق عقلى به كار رفته و به آنچه صرفاً از نظر عرف « علت و معلول » و « فاعل و فعل » شناخته مىشود استناد شده . از نظر عرفى و مسامحى البته ساختمان ، كار بنّا و ساعت ، كار كارخانهء ساعتسازى و فرزند ، كار پدر است ولى از نظر دقيق عقلى هيچ يك از اينها كار هيچيك از امور نامبرده نيست ، زيرا مجموعهء موادى كه وجود فرزند يا ساختمان يا ساعت را تشكيل داده است با خواص فيزيكى يا شيميايى يا حياتى كه در اين مواد هست هيچ كدام مخلوق و معلول پدر يا بنّا يا كارخانهء ساعتسازى نيست . كار هر يك از عوامل نامبرده دخل و تصرفهايى است كه در مواد موجود اين جهان به عمل مىآورند و اين دخل و تصرفها عبارت است از يك سلسله حركاتى كه با نظم معين از آنها سر مىزند و البته نتيجهء اين حركات با نظم معينى كه صورت مىگيرد با در نظر گرفتن عوامل فيزيكى و شيميايى و حياتى كه در اين دنياى عظيم موجود است پيدايش يك دستگاه ماشينى يا يك مركّب شيميايى يا يك موجود ذى حيات است . پس امور نامبرده كه ما با نظر عرفى و مسامحى آنها را فاعل فرزند يا ساختمان يا ساعت مىناميم در حقيقت فاعل يك سلسله حركاتى هستند كه قائم به آنهاست و البته نسبت به اين حركات كه فعل واقعى اين فاعلها و معلول واقعى اين علتها هستند قاعدهء عقلى فلسفى ما يعنى اين كه « معلول حدوثاً و بقائاً نيازمند به علت است » جارى است ،
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٤٦