واداشته است نتواند ديگر تأثير كند و آن را براند » . اكتشاف روش استدلال علمى و به كار انداختن آن به وسيلهء گاليله يكى از بزرگترين پيشرفتهاى فكر بشر است و آغاز حقيقى علم فيزيك را بايد از همان موقع دانست . . . حال ببينيم آيا در مسئلهء حركت به راستى نداى ضمير ، ما را به اشتباه انداخته است ؟ فرض كنيم كسى كه در امتداد جادهء صافى ارّابهءدستى را به جلو مىراند ناگهان از راندن آن دست بدارد . ارّابه پيش از آن كه بايستد مدتى طى مسافت مىكند . از خود بپرسيم چگونه ممكن است اين مسافت را زيادتر كرد ؟ اين كار چندين راه دارد كه از جمله روغن زدن چرخها و صافتر بودن جاده است و هر چه روغنزنى چرخها بهتر و جاده هموارتر باشد مسافتى كه آن ارّابه پس از قطع عمل راندن پيش مىرود افزونتر خواهد شد . بسيار خوب ، ببينيم روغن زدن چرخها و هموارتر بودن جاده چه اثرى دارد ؟ اثر آنها فقط اين است كه تأثيرات خارجى كمتر و كوچكتر شده و آن عاملى كه « اصطكاك » نام دارد هم در چرخها و هم در ميان چرخها و زمين جاده نقصان پذيرفته است . اين كه مىگوييم ، يك تعبير و تفسير نظرى دربارهء حادثهاى است كه مشهود افتاده و البته اين طرز تعبير كاملًا احتمالى است . يك قدم مهمتر كه برداريم مفتاح حقيقى معما را به دست مىآوريم . فرض كنيم راهى باشد در كمال صافى و چرخهايى كه هيچ مالش و اصطكاك نداشته باشد ؛ در اين صورت هيچ چيز باعث ايستادن ارابه نمىشود و براى هميشه به سير خود ادامه خواهد داد . اين نتيجه به وسيلهء تفكر دربارهء تجربهء خيالى به دست آمد و چون غيرممكن است كه چنين راه و چنين چرخهايى در اختيار ما باشد به اين تجربهء خيالى هم هرگز نمىتوان جامهء عمل پوشانيد . اين آزمايش خيالى هم همان كليد رمزى است كه شالودهء تمام قوانين مكانيكى مربوط به حركت را مىسازد . از مقايسهء اين دو طريقه تفكر دربارهء مسئلهء حركت مىتوان گفت نتيجهء طرز تصور الهامى ، عبارت از اين است كه هرچه مؤثر قوىتر باشد سرعت زيادتر مىشود و به اين ترتيب از روى سرعت مىتوان دريافت كه آيا نيروهاى خارجى در سرعت تأثير دارند يا ندارند ؟ با كليد جديدى كه گاليله پيدا كرد نتيجه چنين بيان مىشود : اگر جسمى رانده يا برداشته يا كشيده نشود و از هيچ راه ديگرى هم تأثيرى بر آن وارد نيايد ؛ به عبارت سادهتر چون بر جسمى هيچ قوهء خارجى كار نكند ،
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٤٨