تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
حركت يكنواخت پيدا مىكند يعنى با سرعت ثابتى در امتداد خط مستقيم تغيير مكان مىدهد . به اين تعبير ، سرعت نشان نمىدهد كه آيا قواى خارجى بر روى جسم تأثير دارند يا ندارند . طرز استدلال گاليله را يك نسل بعد ، نيوتن به شكل « قانون جبر » مدوّن ساخت : « هر جسمى هميشه بر حالت سكون يا حركت يكنواخت خود باقى مىماند مگر اين‌كه قوايى كه بر آن كارگر مىافتد مجبورش سازند كه حالت سكون يا حركت خود را تغيير دهد » . چنان كه ديديم اين قانون نمىتواند نتيجهء مستقيم تجربه باشد بلكه تفكر محققانه‌اى كه سازگار با مشاهدات حاصل شده از تجربه بوده ، سبب پيدايش آن شده است . در حالت فعلى هرگز نمىتوان به چنين تجربه‌اى تحقق خارجى داد . مع‌ذلك همين تجربهء خيالى وسيلهء فهم كامل تجربيات واقعى و امكان‌پذير مىباشد . . . پس از اين مقدمات مسئلهء ديگرى نسبت به حركت پيش مىآيد . اگر سرعت نشانهء نيروهاى خارجى مؤثر در جسم نيست پس سرعت چيست ؟ جواب اين سؤال اساسى را هم گاليله يافت و نيوتن آن را تكميل كرد و اين خود نشانه و مفتاح رمز ديگرى براى تجسسات ما مىباشد . براى يافتن جواب صحيح بايستى در مثال ارّابه‌اى كه بر جادهء كاملًا هموار حركت مىكند كمى عميقانه‌تر فكر كنيم . در مثال خيالى ما يكنواختى حركت نتيجهء فقدان قواى خارجى بود . اگر فرض كنيم بر ارّابه‌اى كه حركت يكنواخت دارد فشارى در امتداد حركت وارد شود چه اتفاقى خواهد افتاد ؟ پرواضح است كه سرعت آن زيادتر خواهد شد ، همان‌گونه كه اگر فشار در جهت مخالف حركت وارد آيد سرعت ، تنزل خواهد كرد . در حالت اول حركت ارّابه تندتر شده و در حالت دوم كندتر . از همين جا فوراً اين قاعده به دست مىآيد : « نتيجهء تأثير قوهء خارجى تغيير سرعت است » . از اين قرار نه خود سرعت بلكه تغيير آن ، نتيجهء راندن يا پس كشيدن ارّابه مىشود . علاقه ميان نيرو و تغيير سرعت ( نه مطابق تصور فطرى ما بلكه علاقه ميان نيرو و خود سرعت ) پايهء مكانيك رسمى است كه نيوتن آن را تدوين كرده است . مطابق آنچه در بالا گذشت جسم در هر لحظه‌اى هر سرعت - / يعنى هر درجه‌اى - / از حركت را كه دارد ( مثبت يا منفى ) ، آن مديون قوهء مؤثر خارجى نيست بلكه مديون خاصيت جبر خودبه خودى آن است يعنى مديون اين خاصيت است كه جسم هر حالتى را كه پيدا كند
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 149 | محمد باقر شريعتى سبزوارى