احوال و شرايط ، وجود مفيد دارند نه مطلق يعنى انجام يافتن عمل تناسلى نه ماه پيش از تولد بايد باشد نه هر وقت كه اتفاق افتاد و نه وقت تولد .
و بسيار روشن است كه همهء اين احوال و شرايط ، بىواسطه و مستقيماً با خود نوزاد ( معلول - / پدپدهء تازه ) سروكار نداشته بلكه مختلف بوده و برخى از آنها شرطِ شرط و برخى شرطِ شرطِ شرط مىباشد ، چنان كه انجام يافتن عمل تناسلى ارتباط مستقيم و بلافاصلهاى كه دارد با استقرار منى در رحم است نه با تولد نوزاد .
تنها در ميان اجزاء علت ، آنهايى كه تماس مستقيم با معلول دارند با نابودن شدن آنها پديدهء معلول موجود نخواهد بود ، چنان كه اگر مادهاى را كه نوزاد با وى موجود است و يا صورت نوزاد انسانى را و يا كنندهء اين كار را يعنى فاعل تركيب را معدوم فرض كنيم نوزادى در ميان نخواهد بود . انسان نوزاد ، بىماده معنى ندارد و همچنين مادهاى كه صورت نوزاد انسانى را ندارد انسان نخواهد بود و همچنين فاعل كار تركيب ، هرگاه دست از كار بكشد كار همان جا متوقف و نيمهتمام خواهد ماند . پس در هر حال وجود علت به همراه معلول ضرورى است .
اشكال : نظريهء فيزيكى نيوتن كه با تجربههاى غيرقابل انكارى تأييد شده و مىگويد « هر جسمى هميشه . . . » مناقض استدلالات عقلانى فوق است و بديهى است كه هرگاه يك قاعدهء عقلانى مناقض تجربيات دقيق درآيد اعتبارى ندارد . « 1 »
اشكال : بيان گذشته درست است مگر در فاعل ، و در حقيقت خردهگيرى ما نيز در اطراف همين علت فاعلى مىباشد . ما هرگز نمىگوييم انسانِ بىماده باز انسان است يا مادهء بىانسانيت باز انسان است ولى مىتوانيم بگوييم كه فعل پس از نابود شدن فاعل باقى مىماند . ما هزارها كار در جهان مىيابيم كه فاعل آنها از ميان رفته و فعل همچنان به سرپاى خود ايستاده است و با اين حال چگونه مىتوان گفت همين كه « كار كننده » دست از كار كشيد « كار » نابود مىشود ؟
هامش
( 1 ) . پاسخ اين اشكال در پاورقى بعدى توضيح داده خواهد شد