تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
پاسخ : منشأ اشكال ، سست‌گيرى و مسامحه در باب حقايق يا پىنبردن به حقيقت فعل و فاعل است . ما اگر چه بنا را كار بنّا و نوزاد را كار پدر و مادر معرفى مىنماييم ولى به حسب حقيقت كار بنّا همان حركات گوناگون دست‌هاى وى مىباشد كه به مجرد خوددارى از كار از ميان مىرود و گرنه ساختمان هرگز به بنّا قائم نيست ، و هم‌چنين در ساير موارد . پس ما اولًا ، اين را مىدانيم كه مادهء فعل و صورت فعل قائم به اين فاعل ( بنّا مثلًا ) نيست ، و ثانياً ، اين را نيز مىدانيم كه حركات گوناگون دست اين فاعل به او قائم است كه به مجرد ترك حركت ، معدوم مىشود ، و ثالثاً ، اين را نيز مىدانيم كه نام « فعل » را كه به اين حركت داده‌ايم تنها براى اين است كه حركت بوده و به محرك خود قائم مىباشد و گرنه برداشتن و گذاشتن سنگ و آجر روى هم و « بنّا » بودنِ بردارنده و گذارنده در نام‌گذارى ، خصوصيت و دخالتى ندارد و در اين صورت هر حركتى ( فعل ) فاعلى ( محرك ) مىخواهد كه به وى قائم بشود و با فقدان وى از ميان خواهد رفت ، و رابعاً ، اين را نيز مىدانيم كه هر يك از موجودات جهان ماده ، حركتى دارد و محركى مىخواهد كه به همراه وى موجود بوده باشد . اينها معلوماتى هستند كه با كوچك‌ترين ترديد در يكى از آنها دستگاه عليت و معلوليت و تحول و تكامل از ميان خواهد رفت و از اين روى حكم مىكنيم كه فاعل فعل مانند ماده و صورت فعل به همراه خود فعل بايد موجود بوده باشد . بلى ، چون ممكن است كه در يك فعل ، فاعل‌هاى گوناگون علىالتوالى و پشت سر هم شركت داشته و هر يك از آنها فعلى را كه انجام مىدهد به دست شريك و انباز خود بسپارد يعنى فاعل دومى اتصال وجودى به فاعل اوّلى پيدا كرده و پس از وى جاى وى را بگيرد ، ممكن است فعلى پس از رفتن فاعل نخستين به فاعل‌هاى ديگرى قائم بوده و از ميان نرود ، و همهء مواردى كه فعل پس از فاعل باقى مىماند از همين قبيل است . چنان كه روشن شد فلسفهء متافيزيك در اين نظريه ، قانون عليت و حركت عمومى را اساس نظر خود قرار مىدهد و علم امروزه نيز با هرگونه تلاش ، نظريهء تحول و تكامل ( حركت عمومى ) را تأييد مىكند و در اين‌جا شگفت‌آور اين است كه ماترياليسم ديالكتيك ، تحول و تكامل راكه گردش جهان ماده روى اوست فراموش كرده و بر اساس وجودات مطلقه بدون