و پدر و فرزند كه هر يك از پدر و ساعتساز فقط علت حركاتى هستند كه در لحظات معين با مباشرت آنها صورت مىگيرد و البته بقاى آنها با بقاى آن حركات كه معلولات واقعى وجود آنهاست شرط است ؛ و از همين جا مىتوان فهميد كه بنا بر اصل حركت و تكامل ذاتى اشياء و اين كه وجود هر موجودى از موجودات طبيعت يك وجود سيّال و متغير و متحركى است و هويت اين موجودات را « حركت » تشكيل مىدهد و بنا بر نظريهء فوق كه « حركت » حادثهاى است كه علاوه بر شرايط و معدّات و مجارى و مراحل ، به « محرك » و « فاعل مباشر » نيازمند است ؛ وجود يك محرك دائم و باقى و مباشر را بايد تصديق و اذعان نمود . « 1 »
پاسخ : در تقريب مفهوم « علت » در اشكال ، چنان كه روشن است ، وجود هر يك از اجزاء علت ، مطلق گرفته شده و اين خود اشتباه بزرگى است و به ويژه از كسانى كه بيشتر از همه سنگ تحول و تكامل را به سينه مىزنند بسيار شگفتآور است ، زيرا ما در جهان ماده موجودى مطلق و خارج از قانون حركت و تكامل نداريم و هر پديدهاى كه پيدا مىشود با اجزاء مكانى و زمانىِ جزء وجودش ارتباط دارد .
بنابراين « علت مركّب » يعنى يك سلسله حوادث مربوط كه براى پيدا شدن يك پديدهء مادى فرض مىكنيم . در حقيقت مادهاى را فرض كردهايم كه در جادهء حركت افتاده و يك رشته احوال و شرايطى را به نحو تحول و تكامل طى مىكند و البته هر يك از اين احوال و شرايط پاىبند جاى ويژهء خويش بوده و پس و پيش نخواهد شد . پس در حقيقت علت مفروضه با اجزاء تدريجى كه دارد از وجود معلول خودش جدا نشده و مجموع علت كه به معلول نسبت داده مىشود هيچ يك از اجزاء خودش را گم نكرده زيرا بديهى است كه هر يك از اجزاء در جاى خود محفوظ مىباشد .
مثلًا در نوزاد انسانى از جمله اجزاء علت ، انجام يافتن عمل تناسلى و قرار گرفتن ماده در رحم مادر و شرايط و احوال ديگر تحول و تكامل نه ماهه مىباشد و در اين سلسله هر يك از
هامش
( 1 ) . ( تفصيل اين مطلب در مقالهء 10 كه مستقيماً از حركت و زمان بحث مىشود خواهد آمد )