تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
اصل تحول و تكامل جوهرى و ذاتى موجودات طبيعت ، هر موجودى از موجودات طبيعت در مراحل وجودى خود همواره حالت همان سنگى را دارد كه در جريان طىّ مسافت است و گذشتن از مرحلهء قبلى شرط عبور از مرحلهء بعدى است و در عين حال آن نيرويى كه سير تكاملى موجودات را مباشرت مىكند نيروى باقى و لايزال ديگرى است . علىهذا اين شرايط ومعدّات كه به منزلهء مراحل و منازل عبور يك شىء است و احياناً به نام « علل » نيز خوانده مىشوند وجودشان شرط وجود معلول است ولى نه به طور مطلق بلكه به طور نسبى يعنى وجود هر يك از آنها در يك مرحلهء معين و قطعهء معين از زمان شرط وجود معلول است نه مطلقاً ، و اين كه ما گفتيم بقاى علت در بقاى معلول شرط است منظور علت فاعلى و همچنين علت مادى و صورى ( اجزاى تشكيل دهندهء واقعيت شىء ) بود نه مطلق علل كه حتى شامل شرايط و معدّات نيز باشد . اشكال : امثله و شواهد حسى ، همهء اين استدلالات عقلانى را نقض مىكند . ما هزارها كار در جهان مىيابيم كه فاعل آنها از ميان رفته و فعل همچنان به سرپاى خود ايستاده است . بنّا ساختمانى را مىسازد و پس از رفتن بنّا ساختمان باقى مىماند . ساعت‌ساز ساعتى مىسازد و سال‌ها آن ساعت بدون آن كه احتياجى به ساعت ساز داشته باشد به كار خود ادامه مىدهد . پدر فرزند توليد مىنمايد و خودش مىميرد و فرزند به زندگى خود ادامه مىدهد ، و همچنين هزارها مثال ديگر . بهترين دليل بر امكان يك چيز وقوع آن است . وقوع اين حوادث دليل بر امكان بقاى معلول بدون علت است . پاسخ : اين امثلهء حسى ، ناقض حكم عقلى نيست ، زيرا در اين موارد مسامحه‌اى به كار رفته و آنچه علت فرض شده علت نيست . بنّا علت حركاتى است كه انجام مىدهد نه علت ساختمان كه مجموعه‌اى از مواد با خاصيت‌هاى معيّنه است . ضامن بقاى ساختمان آن موادى است كه با خواص معيّنه در آن جا به كار رفته و بنّا هيچ‌گونه عليتى نسبت به آن مواد و خواص آن مواد ندارد ، تنها عليتى كه دارد نسبت به حركاتى است كه شخصاً مباشر بوده و بديهى است كه با نبود بنّا آن حركات معين نيز نابود مىشود ؛ و هم‌چنين در مثال ساعت و ساعت‌ساز