مىشناسيم پاى چند واقعيت در كار است و آيا واقعاً در اين جا نيز پاى چهار واقعيت در كار است به اين ترتيب :
1 . دهنده ( علت )
2 . گيرنده ( ذات معلول )
3 . شىء داده شده ( وجود و واقعيت )
4 . دادن ( ايجاد )
و به عبارت ديگر آيا در مورد عليت و معلوليت ، « موجد ، ايجاد و وجود و موجود » و به تعبيرهاى ديگر « جاعل و جعل و مجعول و مجعولٌ له » ، « معطى و اعطاء و معطى و معطى به » چهار امر واقعيتدار است يا آن كه چنين نيست ؟ و بر فرض اين كه چنين نيست پس چگونه است ؟
ما اولًا « گيرنده » و « داده شده » را در مورد علت و معلول در نظر مىگيريم و بررسى مىكنيم كه آيا ممكن است كه اين دو مفهوم دو واقعيت خارجى باشند يا نه ؟ مىبينيم اگر گيرنده يعنى ذات معلول قطع نظر از آنچه از ناحيهء علت دريافت مىكند واقعيتى بوده باشد لازم مىآيد ، كه آن معلول ، معلول نباشد و به اصطلاح خلف لازم مىآيد ، زيرا به حسب اصل اولى و تعريف اولى ، ما علت را به عنوان واقعيت دهنده به معلول شناختيم به اين معنا كه معلول واقعيت خود را از ناحيهء علت كسب كرده و اگر بنا شود آنچه معلول از علت كسب مىكند واقعيتى باشد و خود معلول يك امر واقعيتدار ديگرى باشد پس معلول واقعيت خود را از ناحيهء علت كسب نكرده يعنى واقعاً معلول ، معلول نيست . پس در مورد علت و معلول ، « گيرنده » عين واقعيت « داده شده » است و اين ذهن ماست كه براى يك واقعيت عينى دو مفهوم مختلف ( گيرنده - / داده شده ) اعتبار مىكند .
براى مرتبهء دوم به بررسى مىپردازيم كه آيا آنچه ما آن را به عنوان « افاضه » و « ايجاد » مىناميم ( دادن ) واقعيتى جدا از واقعيت « داده شده » دارد يا نه ؟ در اين جا مىبينيم اگر واقعيت « دادن » غير از واقعيت « داده شده » باشد لازم مىآيد كه ما وجود معلول ( داده شده ) را چنين فرض كنيم كه قطع نظر از افاضه و عمل علت ، يك واقعيتى است مستقل و كارى كه علت
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٣٥