در مورد رابطهء علت با معلول به عمل مىآوريم تا ببينيم فتواى عقل و فلسفه در اين مورد چيست ؟ بعداً در پاورقىهاى ديگر به پيروى متن ، مثالهاى فوق و همچنين نظريهء فيزيكى فوق را بررسى مىكنيم تا ببينيم كه آيا اين امور ناقض حكم عقل و مخالف آن است يا آن كه ناقض و مخالف نيست و تصور مناقضت و مخالفت ، نتيجهء سوء استنباطى است كه به عمل آمده .
علت وجود معلول است
تصورى كه هر انسانى از قانون عليت دارد اين است كه « علت وجوددهنده به معلول است » هر كس كه خود را مذعن به اين قانون كلى مىشمارد و رابطهء علّى و معلولى بين موجودات قائل است ، چه متكلم و چه حكيم ، چه الهى و چه مادى ، چه عالم و چه فيلسوف ، اين طور فكر مىكند كه علت وجوددهنده به معلول است و رابطهاى كه بين آنها برقرار است اين است كه معلول واقعيت خود را از ناحيهء علت دريافت مىكند .
ما همين فكر قطعى و يقينى را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم و مىگوييم درست است كه علت واقعيت دهنده و وجود دهنده به معلول است ولى در موارد معمولى كه چيزى چيزى را به چيزى مىدهد مثل آن كه شخصى به نام « الف » به شخص ديگرى به نام « ب » شىء خاصى را به نام « ج » مىدهد پاى چهار امر واقعيتدار در كار است :
1 . دهنده ( الف )
2 . گيرنده ( ب )
3 . شىء داده شده ( ج )
4 . دادن ( عمل و حركتى كه از ناحيهء دهنده صورت مىگيرد )
و البته ممكن است در برخى موارد امر پنجمى هم فرض شود و آن عبارت است از « گرفتن » يعنى عملى كه از ناحيهء گيرنده صورت مىگيرد .
به هر حال در اين جا لااقل چهار امر واقعيتدار در كار است كه واقعيت هر يك غير از واقعيت سه امر ديگر است .
حالا بايد ببينيم در مورد علت و معلول كه ما علت را به عنوان وجود دهنده به معلول