تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بقا آورده شده بعداً خواهد آمد . در اين جا نكات ذيل را به تناسب مطلب گذشته يادآورى مىكنيم . الف ) ما مكرر گفته‌ايم كه اولين وظيفهء هر فيلسوف اين است كه به ذهن و انديشه‌هاى ذهنى توجه كند و طرز انديشه‌سازى ذهن را بشناسد و اين قسمت مهم را ما « قسمت روان‌شناسى فلسفه » خوانديم . در اين جا نيز خواننده محترم متوجه شد كه منتهاى كارى كه ما كرديم اين بود كه انديشه‌هاى ذهنى خود را در مورد علت و معلول با اتكاء يكى دو اصل متعارف فلسفى بررسى كرديم وثابت كرديم كه اين تكثر صرفاً تكثر مفهومى و ذهنى است و اين تكثر ذهنى است كه منشأ بزرگ‌ترين اشتباه در فلسفه مىشود . لهذا مجدداً جمله‌اى را كه قبلًا نيز ادا كرده‌ايم تكرار مىكنيم : ما تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم . ب ) برهانى كه در اين جا بر مطلب اقامه كرديم يك برهان عقلى خالص بود و مطابق آنچه در مقدمهء مقالهء 7 گفتيم اين مسئله را جزء مسائل فلسفى خالص بايد تلقى كرد كه به هيچ اصل تجربى يا غيرتجربى خارج از حوزهء فلسفه متكى نيست بلكه يك توجه دقيق به اين مسئله روشن مىكند كه اين مسئله جزء مسائلى است كه تحقيق در آنها فقط از راه برهان عقلى به ترتيبى كه بيان شد ميسر است و ضمناً ثابت مىكند كه نظريهء كسانى كه حدود حس و عقل و تجربه و تعقل و علم و فلسفه را نشناخته‌اند و در ارزش حس و تجربه به راه اغراق پيموده و ادعا كرده‌اند مسائل فلسفى نيز از راه حس و تجربه بايد تحقيق شود چقدر مضحك و مسخره است . ج ) ماديين ، طرفدار عدم نيازمندى معلول به علت در بقا هستند و ما بعداً در محل ديگرى كه مناسبتى پيش آيد گفتار آنها را نقل و انتقاد خواهيم كرد ؛ و عده‌اى از متكلّمين نيز همين عقيده را دارند ولى محققين فلاسفه عموماً طرفدار نيازمندى معلول به علت در بقا هستند و هر دسته‌اى طبق مشرب و مسلك خود برهان يا براهينى اقامه كرده‌اند و برخى از آن براهين در عين اين كه طرفداران اصالت وجود به آنها اعتماد كرده‌اند بوى اصالت ماهيت مىدهد و ما براى دورى جستن از اطاله ، از بحث و انتقاد در آن براهين صرف‌نظر مىكنيم و چنين گمان مىكنيم كه آنچه در بالا گفته شد بهترين و ساده‌ترين راهى است كه تاكنون بيان شده