تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
مىكند اين است كه با آن واقعيت مستقل اضافه و ارتباط پيدا مىكند و آن را برمىدارد به معلول مىدهد و البته اين فرض مستلزم اين است كه ما براى « گيرنده » نيز واقعيتى مستقل از واقعيت « داده شده » فرض كنيم و حال آن كه قبلًا ديديم كه اين فرض محال است پس معناى واقعيت دادن علت به معلول و واقعيت يافتن معلول از علت اين نيست كه واقعيت معلول در كنارى جزء ساير واقعيت‌ها انبار شده و كار علت اين است كه آن واقعيتِ كنار گذاشته را برمىدارد و تحويل معلول مىدهد بلكه معناى واقعيت دادن علت به معلول اين است كه واقعيت معلول عين افاضه و اعطاى علت است ؛ يعنى همان‌طورى كه « گيرنده » و « داده شده » در مورد علت و معلول دو امر واقعيت‌دار نيستند ، « داده شده » و « دادن » نيز دو امر علىحدهء خارجى نيستند . پس در مورد علت و معلول ، « گيرنده » و « داده شده » و « دادن » همه يك چيز است و ما بايد معلول را به عنوان « عين افاضهء علت » بشناسيم نه به عنوان چيزى كه چيز دومى را به نام « فيض » به وسيلهء واقعيت سومى به نام « افاضه » از شىء چهارمى به نام « علت » دريافت كرده است . براى مرتبهء سوم واقعيت « دهنده » را در نظر مىگيريم ولى در اين جا مىبينيم كه واقعيت وى بايد مستقل از واقعيت « گيرنده » و « داده شده » و « دادن » باشد ، زيرا « دهنده » واقعيتى است كه واقعيت ديگرى از او ناشى شده و او منشأ آن واقعيت ديگر است و البته امكان ندارد كه يك شىء خودش منشأ خودش باشد ، زيرا مستلزم صدفه و تقدم شىء بر نفس است كه مستلزم تناقض است . از اين جا اين طور مىفهميم كه در مورد علت و معلول كه ما علت را به عنوان « وجود دهنده به معلول » مىشناسيم و ابتدا چنين تصور مىكنيم كه وجود دادن مستلزم چهار چيز است ( دهنده ، گيرنده ، داده شده ، دادن ) اينطور نيست ، بلكه در خارج دو واقعيت بيشتر نيست : واقعيت علت و واقعيت معلول كه عين افاضهء علت است ؛ و به عبارت ديگر پس از بررسى كامل درك مىكنيم كه در مورد معلولات ، واقعيت « ايجاد » و « وجود » و « موجود » يكى است و اين ذهن ماست كه از يك واقعيت وحدانى سه مفهوم مختلف ساخته است و موجب طرز تفكر غلط ابتدايى ما شده است .