تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
است و علت عدم معلول ، پيوسته عدم علت مىباشد پس در هر حادثهء منفى ، يعنى در موقع نابودى يك حادثهء اثباتى ، ما پيوسته به علت و اجراء علت حادثهء قبلى برمىگرديم . بلى ، هنگام حدوث حادثهء اثباتى به علت حادثهء قبلى رجوع نمىكنيم ولى استدلال ما متكى به اين فرض نيست . گذشته از اين ، بنا به نظريهء خود مستشكل ، موجود بودن علت سكون نيز به همراه سكون لزوم ندارد و در اين صورت جست‌وجو كردن در چيزى كه ممكن است معدوم بوده باشد قابل توجيه نيست . طرفداران بىنيازى معلول از علت در بقا ، امثله و شواهدى نيز براى مدعاى خودشان ذكر مىكنند از قبيل بقاى فرزند بعد از پدر و بقاى ساعت بعد از ساعت‌ساز و بقاى ساختمان بعد از بنّا و بقاى حركت سنگى كه به وسيلهء دست پرتاب مىشود بعد از جدا شدن از دست و از بين رفتن فشار دست ؛ و حتى ادعا مىشود كه در علم الحركات و فيزيك جديد رسماً تأييد شده كه جسم در حالات حركت و سكونى كه بر وى عارض مىشود تنها هنگامى احتياج به تأثير نيروى خارجى دارد كه بخواهد تغيير حالتى برايش پيدا شود مثل آن كه صفر درجه حركت دارد يعنى ساكن است و به حركت درآيد ، يا آن كه به درجهء خاصى حركت دارد و بعد تغيير حالت دهد و درجه‌اى از حركت كمتر يا زيادتر پيدا كند ، و اگر جسم به وسيلهء تأثير نيروى خارجى به حركت درآمد مادامى كه عامل خارجى پيدا نشود كه آن حركت را كند يا تند يا متوقف كند آن جسم خود به خود و بدون احتياج به عامل و علت خارجى به حركت اولى خود ادامه مىدهد همان‌طورى كه اگر در اثر تأثير نيروى خارجى متوقف شد مادامى كه عامل خارجى پيدا نشود و درجه‌اى از حركت به وى ندهد به توقف خود ادامه مىدهد . نتيجه اين كه هر درجه‌اى از حركت كه براى جسم متحرك فرض كنيم آن درجهء حركت تنها در حدوث اوّلى خود احتياج به عامل خارجى دارد ولى در ادامهء خود بىنياز از هر عامل و علتى است . ما فعلًا بدون آن كه به مثال‌هاى فوق توجهى بكنيم و مناقشهء آنها را بيان كنيم و بدون آن كه در مقام توجيه و تفسير نظريهء فيزيكى از لحاظ فلسفى برآييم يك تحليل عقلانى كلى