رابطهاى وجود نداشته باشد علمى هم وجود نخواهد داشت . پس قانون عليت و معلوليت پايه و اساس علم است و كسانى كه ازطرفى خود را منكر قانون عليت و معلوليت نشان مىدهند و در عين حال مقام علم را نيز مىخواهند حفظ كنند راه بيهوده مىروند .
اين قانون از پرارزشترين قوانين مورد استفادهء فلسفهء الهى است و در همين مقاله اشاره خواهد شد كه همين قانون با ساير قوانين منشعبه از آن است كه ما را ملزم مىكند كه تمام رشتههاى علّى و معلولى را منتهى به يك ذات كامل و غيرمعلول بدانيم و همهء نظامات را تحت نظام واحد و قائم به ذات واحد بشناسيم .
1 . يكى از قوانينى كه از قانون عليت و معلوليت منشعب مىشود قانون جبر علّى و معلولى است يعنى اين كه علت ضرورت دهنده به معلول است و هر معلولى به وجود آمدنش و مختصات وجودىاش همه ضرورى و قطعى و غيرقابل اجتناب است .
در مقدمهء اين مقاله نظريههاى مختلفى را كه دربارهء اين قانون فرعى ابراز شده نقل كرديم و يك برهان ساده نيز بر صحت اين قانون اقامه كرديم .
عجب اين است كه در عين اين كه اين قانون از قوانينى است كه هنگامى كه به صورت يك قانون كلى و عمومى بر اذهان عرضه مىشود موجب استيحاش مىشود و صعبالقبول جلوه مىكند و تمرين و ممارستهاى برهانى زيادى لازم است تا اين استيحاش وهمى از بين برود ، در عين حال هر كسى در شعور مخفى خود به آن اذعان دارد و به حسب فطرت ادراك و ارادهء خويش از آن پيروى مىنمايد . جملهء علامه طباطبائى كه مىگويد : « اگر به درى بسته فشار آورديم . . . » تا آن جا كه مىگويد : « پس ناچار علت تامّهء هر معلولى به معلول خود ضرورت مىداد . . . » اذعان و تصديق فطرى و عملى اين قانون را در اذهان بيان مىنمايد .
بديهى است كه اگر مجرد وجود خارجى علت در يك زمانى ( اگر چه به همراه معلول نباشد ) كافى بود كه پس از نابودى آن ، معلول خودبه خود به وجود خود ادامه دهد هيچگاه اين تفتيش انجام نمىگرفت .
در اينجا يكى ديگر از قوانين منشعب از قانون عليت و معلوليت بيان شده و آن اين كه :
« معلول همانطورى كه حدوثاً نيازمند به علت است بقائاً نيز نيازمند به علت است » .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٣١