تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
همين ترتيب هيچ حقيقت دائمى وجود ندارد ، ولى اشراقيون مثل شهاب‌الدين اغراق كرده تمام صفات را ضرورى دائمى دانسته‌اند و اين جمود مطلق است . كسانى كه موارد انعقاد قضاياى ضروريه و دائمه را مىشناسند مىدانند كه اين ايراد چقدر بىسروته است و گويندهء آن تا چه اندازه بىاطلاع است و ما مخصوصاً اين قسمت را نقل كرديم تا گويندهء آن را بهتر معرفى كرده باشيم . از آنچه به شيخ شهاب‌الدين معروف به « شيخ اشراق » نسبت مىدهد معلوم مىشود كه همين قدر افواهاً شنيده است كه وى تمام قضاياى موجّهه را به قضيهء ضروريه ارجاع كرده است و خيال كرده كه مقصود اين بوده كه نسبت هر محمولى با هر موضوعى ضرورى و ازلى و ابدى است و هر محمولى كه با موضوعى انتساب پيدا كرد ازلًا چنين بوده است و تا ابد چنين خواهد بود و محال است كه خلاف آن صورت گيرد ؛ و حال آن كه اگر دكتر ارانى به يك نفر كه فىالجمله از منطق اطلاعاتى داشت مراجعه كرده بود چنين سند فضاحتى به دست نمىداد . مثال برف و سفيدى مثالى است كه از پيش خود اختراع كرده است . مثال‌هاى ضرورت همان‌طورى كه منطقيين تصريح كرده و مىكنند منحصر است به موارد نسبت ذات ماهيت به خودش ( انسان انسان است - / مثلث مثلث است ) و موارد لوازم ذاتى ماهيت به ماهيت ( هر انسانى شاغل مكان است - / مثلث مجموعهء زوايايش مساوى با دو قائمه است ) و چنان‌كه واضح است معناى اين قضايا اين نيست كه انسان هميشه انسان است و به يك حال باقى مىماند و مثلث هميشه مثلث است و به يك حال باقى مىماند ، بلكه معناى اين ضرورت صرفاً اين است كه هر چيزى كه انسان بود ، مادامى كه انسان بودنش محفوظ است ، محال است كه انسان نباشد ( سلب شىء از نفس ) يا حيوان نباشد يا شاغل مكان نباشد ، و همچنين مثال مثلث . اين كه « واقعيت هستى نمىتواند مقابل خود را كه نيستى است بپذيرد و واقعيت ،
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 128 | محمد باقر شريعتى سبزوارى