ضرورت و امكان
در مقالهء گذشته به ثبوت رسانيديم كه واقعيت هستى هر ماهيتى هرگز نابود نمىشود ( با حفظ وحدت شرايط در هر دو حال ) در هر صورت ، واقعيت هستى ماهيات هرگز معدوم نمىشود ؛ يعنى ماهيات از آن جهت كه ماهيتاند ، يا در ظرف ذهن و يا در ظرف خارج از ذهن موجودند و جز اين قابل تصور نبودند ، هر ماهيتى را كه تصور كنيم بايد در ظرف ذهن وجود داشته باشد خواه در خارج باشد يا نباشد . و به عبارت ديگر هر ماهيت اگر چه نظر به ذات خودش مىتواند به هر يك از وجود و عدم متصف شود ، مثلًا انسانيتِ انسان مىشود موجود شود و مىشود معدوم شود ، ولى واقعيت هستىِ يك ماهيت هرگز نمىتواند مقابل خودش را كه ارتفاع واقعيت است بپذيرد و واقعيت وى لاواقعيت شود ؛ يعنى هيچ واقعيتى را از خودش نمىشود سلب كرد اگر چه از غير مورد خودش جايزالسلب است . هرگز نمىشود گفت درختى كه امروز هست امروز نيست ولى مىشود گفت درختى كه امروز هست فردا نيست . « 1 »
ما اين خاصه را در بحثهاى خود نام « ضرورت » مىدهيم چنان كه خاصهء تساوى وجود و عدم را در ماهيت « امكان » مىناميم . پس معنى « ضرورت » ، واجب و لازم و غيرقابل انفكاك بودن - / و به اصطلاح علمى جديد جبرى بودن - / وجود است . جبر يا ضرورت وجوب ، همه به يك معناست . دو واژهء « ضرورت » و « وجوب » از اصطلاحات قديم و شايع در منطق و فلسفه است ، ولى لغت « جبر » در اصطلاحات فلسفى جديد زياد در اين مورد به كار
هامش
( 1 ) . اينكه « واقعيت هستى . . . » الخ