برده مىشود و البته همان معناى ضرورت و وجوب از اين كلمه قصد مىشود .
نكتهاى كه در اين جا لازم است توضيح دهيم اين است كه ماديين كلمهء « جبر » را زياد به كار مىبرند ولى آنان از اقسام ضرورتها و جبرها كه ما در « مقدمه » نام برديم فقط جبر علّى و معلولى را كه عبارت از ضرورت بالغير فلسفى است مىشناسند و اما ضرورت ذاتى فلسفى و همچنين ضرورت ذاتى منطقى را آنان نمىشناسند .
نشناختن ضرورت ذاتى فلسفى همان است كه موجب شده در باب ذات بارى تصورات بچهگانه و موهومى بنمايند و عاقبتالامر آن را نفى كنند .
ما عن قريب در همين مقاله قسمتى از تصورات كودكانه و موهوم ماديين را در مورد ذات بارى كه به اصطلاح فلسفى « واجبالوجود بالذات » و « علة العلل » خوانده مىشود به عين عبارات نقل مىكنيم تا خوانندهء محترم مستقيماً با طرز تفكر و تصورات كودكانهء ماديين در اين موضوع دقيق عالى فلسفى آشنايى پيدا كند .
نشناختن ضرورت ذاتى منطقى موجب اشتباهات عجيب و غريب ديگرى براى آنان شده . ماديين جديد كه خود را پيرو منطق ديالكتيك معرفى مىكنند و منطق خود را منطق ديناميك ( تحولى ) و منطق الهيون را منطق استاتيك ( جامد ) مىنامند چون در كلمات منطقيين به لغت « ضرورت ذاتى » برخوردهاند چنين پنداشتهاند كه معناى آن ضرورت ذاتى اين است كه ذاتى ( مثلًا انسان ) هميشه به يك حال باقى مىماند و تغييرى در آن رخ نمىدهد و از اين جا نتيجه گرفتهاند كه منطق قديم جامد فكر مىكند .
دكتر ارانى در جزوهء ماترياليسم ديالكتيك مىگويد :
از منطق جامد مخصوصاً اعتقاد به ضرورى و دائمى بودن به نتايج غلط مىرساند ؛ مثلًا نسبت سفيدى به برف را ضرورى و دائمى دانسته بر روى آن استدلال مىنمايند و ما مىدانيم كه رنگ برف به طور ضرورى و دائمى سفيد نيست ، سفيد جسمى است كه تمام انواع نور را پس بفرستد .
در فضاى كاملًا تاريك ، برف سفيد نيست ؛ يعنى سفيدى برف ضرورى و دائمى نيست . به
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٢٧