را مورد تحقيق قرار دهيم و آن فصل همان است كه موضوع مقالهء 10 از اين سلسله مقالات واقع شده است .
اين كه « شىء لاشىء نمىشود و لاشىء شىء نمىشود » دستآويزى براى ماديين شده و آن را وسيلهء انكار موضوع خلقت و آفرينش قرار دادهاند ، غافل از آن كه اگر اين مطلب را به مفهوم عرفى وى اخذ كنيم بايد قانون عليت و معلوليت عمومى و قانون حركت و تكامل را نفى كنيم و حال آن كه انكار اين دو قانون به منزلهء انكار جميع علوم است و خود ماديين همواره در كتب خويش از اين دو قانون دم مىزنند ، و اگر آن را به مفهوم « علمىاش » اخذ كنيم كه در بالا اشاره شد منافاتى با موضوع عليت و معلوليت و خلقت و آفرينش - / و هر چه مىخواهيد نام بگذاريد - / ندارد .
به هر حال اين نظريه كه « هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ معدومى موجود نمىشود » اگر به معناى عام فلسفى وى گرفته شود از طريق براهين فلسفى بايد نفى يا اثبات شود و هم با زبان فلسفه بايد تفسير شود . تفسير وى به زبان فلسفه همان است كه در مقالهء 7 و در اين مقدمه گذشت و چنانكه ديديم طبق اين تفسير ، اين قانون نه مستلزم ازليت و ابديت اشياء است و نه مستلزم نفى خلقت و آفرينش آنها .
اكنون كه اين مسئله مشكل روشن شد به متن علامه پرداخته و پيچيدگى بحث را بر طرف مىسازيم .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٢٥