انسانيت يا حيوانيت براى انسان ، يا تساوى مجموع زوايا با دو قائمه از براى مثلث ، ضرورت دارد . معناى اين ضرورت ذاتى كه مصطلح منطقيين است اين است كه اگر فرض كنيم شىء را انسان ، با فرض انسان بودن آن شىء ، حيوانيت برايش ضرورى است و يا اگر فرض كنيم مثلثى را ، با فرض مثلث بودن آن مثلث ، خاصيت تساوى مجموع زوايا با دو قائمه برايش ضرورى است و اما اين كه آيا انسان يا مثلث ، حقيقتى است معلولى و قائم به غير ، يا حقيقتى است غير معلولى و قائم به ذات ، خارج از مفاد اين قضيه است .
و همچنين اين كه مىگوييم « هر وجودى موجود است بالضروره » يعنى هر وجود مفروضى در فرض اين كه موجود است موجوديت برايش ضرورى است و اما اين كه آن وجود حقيقتى است مستقل و قائم بالذات ( واجبالوجود ) يا حقيقتى است غير مستقل و معلولى و قائم به غير ، ربطى به اين ضرورت ذاتى ندارد .
و به عبارت ديگر ضرورت ذاتى فلسفى در مقابل « امكان فقرى » است كه قبلًا گفتيم .
امكان فقرىِ وجود به اين معنى بود كه اين وجود در عين اين كه وجود است و عين موجوديت است حقيقتى است متعلق به غير و محتاج به غير ، بلكه عين تعلق و احتياج به غير و باقى است به بقاى غير و محفوظ است به حفظ غير ، ولى وجوب ذاتى يك وجود به اين معنى است كه موجوديت آن وجود ، مستقل و بىنياز و غير متكى به حقيقت ديگرى است .
خوانندهء محترم اگر در آنچه تاكنون در ضمن پاسخ به اين دو سؤال گفته شد تعمق كافى كرده باشد به حل بسيارى از شبهات و تشكيكاتى كه از طرف اشخاص مختلفى راجع به نفى عليت و معلوليت و بىمعنا بودن خلقت و آفرينش و بطلان حدوث و فناى اشياء ابراز شده موفق خواهد شد .
از آن جمله تشكيك مهم و معروفى است كه امام فخر رازى در مورد مجعوليت و معلوليت ممكنات كرده و آن را به صورت امرى ممتنع و محال جلوه داده است و ما بعداً در مقالهء « علت و معلول » آن تشكيك را به طور مشروح و واضح بيان مىكنيم .
اخيراً يكى از مسائلى كه در افواه مدعيان فلسفه شايع است و كتابهايى را در اطراف آن پر كردهاند اين است كه : « لاشىء شىء نمىشود و شىء لاشىء نمىشود » .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٢٣