تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
به هر حال لازمهء ضرورى بودن نظام موجودات اين است كه هر حادثه‌اى كه در جهان هستى واقع مىشود واقع شدنش حتمى و قطعى و خلاف‌ناپذير است و آن حادثه رابطهء ذاتى و تكوينى با ساير موجودات جهان دارد يعنى نسبت به بعضى معلول و نسبت به بعضى علت و نسبت به بعضى اشتراك در علل اوليه دارد و چون ارتباط آن حادثه با ساير حوادث عالم ذاتى و تكوينى است مشخصات وجودى وى نيز ضرورى و قطعى و خلاف‌ناپذير است يعنى آن حادثه كه فرضاً رابطهء زمانى و مكانى و وضعى و اضافى و غيره با ساير موجودات دارد ، مثلًا از لحاظ زمان بر بعضى مقدم و از بعضى مؤخر و با بعضى مقارن است و در هر لحظه از زمان نسبت به بعضى از موجودات از لحاظ مكانى دور يا نزديك و از لحاظ وضعى محاذى با بعضى و غيرمحاذى با بعضى ديگر است ، همهء اينها با در نظر گرفتن علل قطعى كه به حوادث احاطه كرده است ، ضرورى و وجوبى است و محال است كه خلاف آنچه هست و واقع مىشود ، واقع شود .

« اصالت وجود » و ضرورت و امكان

آن جا كه منشأ ضرورت و امكان را بيان مىكرديم به سه نظريه كه به ترتيب هر نظريهء بعدى از نظريهء قبلى كامل‌تر بود ، اشاره كرديم . آنچه قبلًا در بيان منشأ ضرورت و امكان گفتيم با قطع نظر از اصالت وجود يا اصالت ماهيت بود . همچنان كه در مقالهء 7 گفتيم ، بحث اصالت وجود و اصالت ماهيت به اين صورتى كه امروز مطرح است در پيش از چهار قرن پيش مطرح نبود و از اين رو مسائل فلسفه با عدم توجه به اصالت وجود يا اصالت ماهيت حل و فصل مىشده ، هر چند عموماً به حسب ذوق ابتدايى طورى قضاوت مىكرده‌اند كه با اصالت ماهيت متناسب بوده است . ولى با در نظر گرفتن اصالت وجود ، در سرنوشت مسائل ضرورت و امكان نيز تغييراتى حاصل مىشود . بنا بر اصالت وجود ، علّيت و معلوليت و وجوب ذاتى و وجوب غيرى همه از شؤون وجود است و همهء ضرورت‌ها و جبرها از وجود سرچشمه مىگيرد و به وجود برمىگردد و ماهيت همان‌طورى كه حقيقتاً متصف به صفت « موجوديت » نيست بلكه مجازاً