تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و اعتباراً موجود است ، به صفت وجوب و ضرورت نيز حقيقتاً متصف نمىشود ، نه به وجوب ذاتى و نه به وجوب غيرى ، و اگر احياناً صفت « وجوب غيرى » را به ماهيت نسبت بدهيم مجازى و اعتبارى است ؛ يعنى ماهيت همان طورى كه موجود مىشود يعنى مجازاً و اعتباراً ، ضرورى و واجب نيز مىشود يعنى مجازاً و اعتباراً نه حقيقتاً . با در نظر گرفتن اصالت وجود و اعتباريت ماهيت بايد گفت « ضرورت » مطلقاً ( بالذات و بالغير ) شأن وجود است و « امكان » شأن ماهيت ، همان‌طورى كه « امتناع » نيز از « عدم » سرچشمه مىگيرد . علىهذا بر خلاف آنچه در ميان قدما شايع بوده و ما قبلًا نقل كرديم كه هر يك از اينها را شأن ماهيتى از ماهيات مىدانستند بايد بگوييم كه هر يك از ضرورت و امكان و امتناع به ترتيب ، شأن وجود و ماهيت و عدم مىباشند . اين كه مىگوييم « ضرورت شأن وجود است » از آن جهت است كه نسبت موجوديت با وجود ، ضرورت است ، زيرا بنا بر اصالت وجود ، وجود عين موجوديت و واقعيت است و فرض وجودى كه موجود نباشد فرض محال است و همان‌طورى كه در ابتداى اين مقاله بيان شده : « واقعيت هستى يك ماهيت ، هرگز نمىتواند مقابل خود را كه ارتفاع واقعيت است بپذيرد و واقعيت وى لاواقعيت شود يعنى هيچ واقعيتى را از خودش نمىتوان سلب كرد » . اين كه مىگوييم « امكان شأن ماهيت است » به اين معناست كه نسبت موجوديت و معدوميت با ماهيت ، متساوى است ؛ يعنى فرض موجوديت و معدوميت هيچ يك براى ماهيت ضرورت ندارد و همان‌طورى كه در ابتداى مقاله بيان شده : « معناى امكان ، مساوى بودن نسبت شىء با وجود و عدم است . . . و اگر بگوييم « انسان ممكن است » معنايش اين است كه نسبت ماهيت انسان با وجود و عدم مساوى است اگر چه نسبت وجود اين ماهيت به خود وجود ماهيت اين‌گونه نيست » . و اين كه مىگوييم « امتناع شأن عدم است » به اين معنى است كه نسبت معدوميت با عدم ، ضرورت است و امتناع جز ضرورت عدم ، چيزى نيست . تمام ممتنعات بالذات به امتناع تناقض برمىگردد و در بحث « عدم نسبى » خواهيم گفت كه تنها « عدم مناقض » است كه عدم حقيقى است و امتناع ذاتى دارد .