صفتى از صفات است ولى به طور مطلق و بدون آن كه شرط بقاى موضوع در مناط حكم عقل لزومى داشته باشد ( ضرورت ازلى ) گفته مىشود .
در اين جا ممكن است اين توهّم پيش آيد كه در حقيقت هيچ فرقى بين ضرورت ذاتى فلسفى ( ضرورت ازلى ) و ضرورت ذاتى منطقى نيست و اين فرقى كه گفته شد - / كه در ضرورت ذاتى منطقى بقاى موضوع به عنوان شرط حكم عقل ، اعتبار مىشود و هيچ مانعى ندارد كه موضوع از بين برود و بالتبع اتصاف موضوع به محمول خويش نيز از بين برود ولى در ضرورت ذاتى فلسفى اعتبار اين شرط لغو است ، زيرا گر شىء قائم به خويشتن شد قهراً ازلى و ابدى است و از بين رفتن براى او معنا ندارد - / مربوط به ماهيت اين دو قسم ضرورت نيست بلكه فقط مربوط به اين است كه در ضرورت ازلى ، محمول را « وجود » فرض كردهايم و اگر صفت وجود براى شيئى از اشياء داراى ضرورت ذاتى منطقى باشد ، يعنى موجوديت لازم ذات چيزى باشد ، لازمهاش اين است كه آن شىء ازلى و ابدى بوده باشد و لازمهاش اين است كه آن شىء ، ذاتى مستقل و قائم به خويشتن و واجبالوجود بوده باشد .
ولى اين توهم باطل است و ملازمهاى بين وجوب ذاتى وجود به حسب اصطلاح منطق با وجوب ذاتى وجود به حسب اصطلاح فلسفى نيست و همچنين هيچ منافاتى بين ضرورت ذاتى وجود به حسب اصطلاح منطق و ضرورت غيرى وى به حسب اصطلاح فلسفه ، نيست و ما همهء اين مقدمات را براى همين يك نكته بيان كرديم و آن جا كه در همين مقدمه عنوان « اصالت وجود و ضرورت و امكان » را طرح مىكنيم مشروحاً اين مطلب را بيان خواهيم كرد .
فرق نگذاشتن بين « ضرورت ذاتى منطقى » و « ضرورت ذاتى فلسفى » موجب اشتباهات عظيمى براى عدهاى ازمدعيان فلسفه و غير آنها از مادى و غيرمادى شده و همين فرق نگذاشتن موجب شده كه طرفداران منطق ديالكتيك مبحث « ضرورت » را در منطق زائد بدانند بلكه اعتقاد به نسب ضروريه را از مظاهر جمود منطق به اصطلاح « استاتيك » بدانند . ما اين اشتباهات را بعداً در متن پاورقىهاى خود مقاله بيان خواهيم كرد .
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٠٦