با آنچه قدما روى اصالت ماهيت يا با عدم توجه به اصالت وجود و اصالت ماهيت فرض مىكردند ، فرق مىكند .
فرض قدما روى اين بود كه ماهيت واقعاً و حقيقتاً صلاحيت دارد كه در خارج موجود باشد لكن خود ماهيت نسبت به اين كه در واقع موجود باشد يا نباشد لااقتضاست يعنى ماهيت نمىتواند به خودى خود موجود يا معدوم باشد بلكه موجود بودن يا معدوم بودن واقعى و حقيقى ماهيت تابع علت خارجى است كه او را به وجود آورده يا معدوم نموده است و ازاينرو ماهيت داشتن يك شىء ملازم با معلوليت آن شىء است و اين كه ماهيت به حسب ذات لااقتضاست و به تبع علت موجود يا معدوم مىشود يك حقيقتى است واقعى و ربطى به اعتبار و عدم اعتبار اذهان ندارد .
ولى بنا بر اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، براى هميشه از اين فرض بايد دست كشيد ، زيرا بنا بر اصالت وجود ، ماهيت نه بالذات و نه به تبع علت صلاحيت موجود بودن واقعى را ندارد و آنچه صلاحيت موجوديت و معلوليت حقيقى را دارد همانا وجود است و بس و اينكه ماهيت را با صفت موجوديت يا معلوليت متصف مىكنيم به يك نحو مجاز و اعتبار دست زدهايم و ماهيت در اين موجوديت و معلوليت مجازى تابع آن وجودى است كه از آن وجود ، انتزاع شده نه تابع شىء خارجى ( علت ) ، و علىهذا ماهيت موجود است به تبع موجوديت آن وجودى كه از آن وجود انتزاع شده و معلول است به تبع معلوليت همان وجود ؛ يعنى صفت موجوديت و معلوليت مجازى و اعتبارى خويش را از ناحيهء وجود كسب كرده كه اينگونه صفات را به نحو حقيقت و بدون شائبهء مجازيت و قطع نظر از هر اعتبارى واجد است و اگر فرض كنيم آن وجودى كه منشأ انتزاع ماهيت است معلول نيست ماهيت نيز معلوليت تبعى ندارد . بنا بر اصالت وجود ، ماهيت امر ذهنى است و موجوديت ماهيت نيز اعتبار ذهن است و قهراً امكان موجوديت و معدوميت ماهيت نيز مربوط به مرحلهء ذهن است ( نه واقع ) و اين امكان به اين معنى است كه ماهيت به خودى خود و قطع نظر از اعتبار ذهن صلاحيت اتصاف به موجوديت و معدوميت را ندارد .
پس هم بنا بر نظريهء قدما و هم بنا بر اصالت وجود ، معناى امكان ذاتى ماهيت لااقتضائيت
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١١٢