پوزيتويست منكر اختيار و آزادى انسان بودند .
مكاتب فكرى در قلمرو انديشهء اسلامى
براى اين كه خوانندگان محترم با مشربهاى مختلف فكرى و كلامى آشنا شوند ، با استفاده از مطالب شهيد مطهرى و انديشمندان ديگر اين تقسيم را به پايان مقالهء اوّل اضافه مىكنيم .
فلاسفهء اسلامى به دو دسته تقسيم مىشوند : فلاسفهء اشراقى و فلاسفهء مشّايى .
بنيان گذار فلسفهء اشراقى در اسلام شيخ شهاب الدين سهروردى است و بانى فلسفهء مشاء در فرهنگ اسلامى ، شيخ الرئيس ابوعلى سينا است . اشراقيون ، پيرو افلاطون و مشّاييون ، تابع ارسطو هستند . تفاوت جوهرى اين دو فلسفه در اين است كه اشراقىها براى تحقيق در مسائل فلسفى - به خصوص حكمت الهى - استدلال و تفكرات عقلى را كافى نمىدانند و معتقدند كه سلوك قلبى و تصفيه و تزكيهء نفسانى نيز ضرورت دارد .
روش شيخ اشراق و افلاطون
در اينجا يك سؤال مطرح مىشود كه آيا واقعاً طريقهء شيخ اشراق همان روش افلاطون است و افلاطون طرف دار سلوك معنوى و حكمت ذوقى بوده است و آيا مسائلى مانند اصالت ماهيت و وجود ، وحدت و كثرت وجود ، مسئلهء جعل ، مسئلهء تركيب و عدم تركيب جسم از هيولى و صورت و قاعدهء امكان اشرف و دهها مسئلهء ديگر از زمان شيخ اشراق به بعد ، كه مورد اختلاف فلاسفه اشراق و مشّاء قرار گرفته ، بين ارسطو و افلاطون مطرح بوده است ؟ جواب منفى است .
بدون شك بين ارسطو و افلاطون اختلاف نظرهايى بوده است . در دورهء اسكندريه ، كه حد فاصل ميان دورهء يونانى و دورهء اسلامى است ، پيروان و طرفداران ارسطو و افلاطون دو گروه مختلف را تشكيل دادهاند . فارابى كتاب كوچكى دارد به نام الجمع بين راى الحكمين كه كوشيده است تا اختلافات بين اين دو حكيم را از بين ببرد ؛ ولى آنچه از مطالعهء آثار افلاطون و ارسطو به دست مىآيد اين است كه مسائل عمدهء مورد اختلاف بين مشّايى و اشراقى به استثناى يكى دو مسئله ( مُثُل و ارباب انواع ) يك رشته مسائل كاملًا تازه و جديد اسلامى است كه بايد بررسى شود . به علاوه بسيار بعيد به نظر مىرسد كه افلاطون طرفدار سير و سلوك