شىء مريى چيست ؟ به علاوه اين كه اگر علم بگويد : ادراك عبارت است از : فعاليت سلولهاى مغزى و عصبى و ديگر هيچ چيزى وجود ندارد ، مقصودش اين است كه عامل مادى ديگرى در اين زمينه دخالت ندارد و اين تعريف مادى علم از ادراك مىباشد ؛ به معناى اين كه روح كه يك موجود غير مادى است ، وجود ندارد و اگر زمانى هم بگويد : روح وجود ندارد از علم پذيرفته نيست ، زيرا ادامهء بحث و نظر و كاوش علم در محدودهء ماديت است نه مجردات و عوامل روحى .
نكتهء 3 :
چنانكه گفته شد بحث فلسفى بحثى است كه به اثبات وجود و عدم وجود اشيا مىپردازد .
حالا اگر كسى فرض شود كه بحث فلسفى دربارهء وى مؤثر نشود ( يعنى نتواند علم قطعى به وجود چيزى به هم برساند ) باحث مزبور ، سوفسطى ( ايدئاليست ) ناميده شده .
[ چون مىگويد : جهان علم و خواب ، خيالى بيش نيست ] و در نقطهء مقابل فيلسوف قرار مىگيرد و از اين روى مكتبى كه متعرض وجود و عدم اشيا مىشود به حسب تقسيم اولى به دو قسم فلسفه و سفسطه ( رئاليسم و ايدئاليسم ) منقسم مىشود .
و همچنين مكتب فلسفى از نقطه نظر اثبات و عدم اثبات ماوراءالطبيعه ، به دو مكتب ماوراء الطبيعه ( متافيزيك ) و مادى ( ماترياليسم ) و همچنين مكتب مادى از نقطه نظر اعتماد به منطق ثابت و اعتماد به منطق متحول ، به دو مكتب ماديت معنوى ( ماترياليسم متافيزيك ) و ماديت تحولى ( ماترياليسم ديالكتيك ) منقسم مىشود .
مكتب الهى نيز مطابق روش فلسفى خود به دو دسته تقسيم مىشود : فلسفهء مشّاء و فلسفهء اشراق . فلسفهء مشّاء به كشف حقايق از طريق عقل و استدلالهاى عقلى اعتقاد دارد ؛ ولى فلسفهء اشراق معتقد است كه براى وصول به حقيقت بايد به تهذيب نفس و تزكيه نيز پرداخت .
مكاتب فوق هر يك به دليل اختلافاتى كه در ميان شاگردان آنها پيدا شده به تقسيماتى ديگر نيز منقسم شدهاند . چيزى كه هست اين است كه همهء اين تقسيمات تنها از نظر تاريخ فلسفه واجد اهميت است ، اما پيش كسى كه به بحث و انتقاد پرداخته و هدف و آرمانى جز تميز حق از باطل و جدا كردن راست از دروغ ندارد ، ارزش زيادى ندارد .