تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
معنوى و مجاهدت و رياضت نفسانى باشد ، از اين رو بعيد است كه اصطلاح مشّايى و اشراقى به عنوان دو فلسفهء متضاد در آن زمان مطرح گرديده باشد . ما قبل از شيخ اشراق ، در سخن هيچ يك از فلاسفه مانند فارابى و بوعلى يا تاريخ نويسان نمىبينيم كه از افلاطون به عنوان يك حكيم « اشراقى » ياد كرده باشند و فقط شيخ اشراق بود كه اين كلمه را بر سر زبان‌ها انداخت ، و در مقدمهء كتاب حكمةالاشراق گروهى از حكماى قديم از جمله فيثاغورت و افلاطون را طرف‌دار حكمت ذوقى و اشراقى معرفى كرده است . به عقيدهء ما شيخ اشراق تحت تأثير عرفا و متصوفهء اسلامى ، روش اشراقى را انتخاب نمود . آميختن اشراق و استدلال از ابتكارات خود او است ؛ پس براى اين كه اين نظريهء جديد مقبوليت عامه پيدا كند ، عده‌اى از فلاسفهء گذشته را نيز طرف‌دار اين مشرب معرفى كرد ؛ ولى او هيچ‌گونه سندى بر مدعاى خود به دست نداده است . برتراند راسل نيز در جلد اوّل تاريخ فلسفه اش از آميختگى تعقل و اشراق در فلسفهء افلاطونى بسيار ياد كرده است ؛ ولى سند و دليلى نياورده است . در مورد فيثاغورث شايد بتوان قبول كرد كه روش اشراقى داشته و از مشرق زمين الهام گرفته است . در كتاب سير حكمت در اروپا عشق افلاطونى يادآورى شده و از زبان افلاطون اين‌گونه بازگو مىكند : « روح پيش از آمدن به دنيا زيبايى مطلق را ديده و چون در اين دنيا زيبايى ظاهر را مىبيند ، به ياد زيبايى مطلق مىافتد و غم هجران به او دست مىدهد . عشق جسمانى مانند حسن صورى مجازى است ؛ اما عشق حقيقى چيزى ديگر است و مايهء ادراك اشراقى و دريافت زندگى جاويد مىگردد . » عشق افلاطونى عشق زيبايىها است كه به عقيدهء افلاطون ريشهء الهى دارد و ربطى به آنچه شيخ اشراق در باب تهذيب نفس و سير و سلوك الهى گفته است ، ندارد .

اركان فلسفهء افلاطونى

در ميان آراى افلاطونى تنها سه مسئله است كه از اركان مشخصات اصلى فلسفهء افلاطون به حساب مىآيد و ارسطو در اين سه مسئله با وى مخالف است :

الف ) نظريهء مُثُل :

طبق اين نظريه آنچه در جهان مشاهده مىشود ، اعم از جواهر و اعراض ، حقيقتشان در جهان ديگر وجود دارد و افراد اين جهان به منزلهء سايه‌ها و عكس‌هاى آن