تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
اصول ديالكتيك با اين كه اصول منطقى و ذهنى است ؛ ولى بر عالم عينى و خارجى نيز حكومت دارد ، چرا كه در اين نگرش ايدئاليستى ، دوگانگى ذهن و عين برداشته مىشود ؛ همهء پديده‌هاى خارجى پديده‌هاى ذهنى و علمى روح مطلق ( خدا ) مىباشند . در آغاز قرن نوزدهم ميلادى اگوست كنت فرانسوى ، پدر جامعه‌شناسى ، با افراط در تجربه گرايى ، مكتب « پوزيتويسم » را در مقابل ايدئاليسم به وجود آورد . وى هرگونه مفهومى را كه از مشاهدهء مستقيم حاصل نمىشود ، متافيزيكى خواند و اصالت را به حس و تجربه داد . وى براى فكر بشر سه مرحله قائل شد : 1 - مرحلهء ربانى و الهى كه در اين دوره بشر حوادث طبيعى را به علت ماوراى طبيعت ( خدا ) نسبت داده است ؛ 2 - مرحلهء فلسفى و متافيزيكى كه علت حوادث رادر جوهر نامريى طبيعت مىجويد ؛ 3 - مرحلهء علمى و تحققى كه به چگونگى پيدايش پديده‌ها ( نه چرايى ) و روابط آن‌ها با يك ديگر مىانديشد . روابطى كه قابل درك حسى و تجربى است و اين نهايت چيزى است كه انسان مىتواند بشناسد . هر چيزى كه حسى نباشد علمى نخواهد بود و در جرگهء اساطير مذهبى و يا انديشه‌هاى فلسفى متافيزيكى قرار خواهد داشت . فلسفهء هگل به واسطهء سستى پايه‌هاى منطقىاش مورد انتقاد قرار گرفت و دو مكتب در برابر او پديد آمد : الف ) مكتب اگزيستانسياليسم ؛ ب ) ماترياليسم ديالكتيك . در مكتب اگزيستانسياليسم ، انسان داراى اختيار است و بايد سرنوشت و ماهيت خود را بسازد . اين گرايش نخست با انگيزهء مذهبى به وسيلهء كشيش دانماركى موسوم به كى يركگارد و براى تأكيد بر مسئوليت انسان برابر خداى متعال ساخته شد ، ولى به تدريج شكل يك گرايش اومانيستى منهاى دين درآمد و سارتر به آن سر و صورت الحادى و مادى بخشيد . در همين زمان پراگمانيسم ، به وسيلهء دانشمندان آمريكايى پى ريزى شد كه اصالت را به كار و ابتكار مىدهد . حتى حقيقت را با فكرى مىداند كه درمقام عمل مفيد باشد . ويليام جيمز ، روان شناس معروف به اين فلسفه سامان بخشيد . وى كسى است كه بر تجربه‌هاى دينى و روحى تكيه كرده و نماز و نيايش را بهترين ضامن سلامتى روان و داروى شفابخش امراض روانى مىداند و تأثير آن را در زندگى شخصى و گروهى از بيماران روانى آزمود . او هم‌چنين به ارادهء آزاد انسان باور داشت ، در صورتى كه روان شناسان حس‌گرا و
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 89 | محمد باقر شريعتى سبزوارى