وى از حدود موضوع خودش ، كه موجود خاصى است ، تجاوز نمىنمايد و هر يك از علوم اگر فرضاً نظر بدهند فلان چيز هست ؛ يعنى در محيط كار من هست و اگر نظر بدهد نيست ؛ يعنى در محيط كار من نيست . و اما فلسفه كه داراى موضوع عامى است و مطلق وجود را ميدان عمل خويش قرار داده ، اگر نظر بدهد نيست ؛ يعنى اصلًا وجود ندارد . بنابراين ممكن است يكى از علوم چيزى را اثبات نمايد و فلسفه به اثبات وى قناعت ورزد يا به نفى نظرى بدهد و فلسفه به نفى وى اعتنايى ننمايد . با ذكر چند مثال مطلب روشنتر مىشود .
مثال يك : باآزمايشهاى طبى به دست آمده كه هنگام تفكر ، كيفيت خاصى در مادهء مغز حاصل مىشود كه نام وى پيش دانشمند طبيعى « ادراك » است . معناى سخن وى اين است كه بحث و آزمايش در مورد ادراك ، اين پديدهء مادى را مىيابد ؛ ولى آيا در مورد ادراك ، موجود ديگرى غير مادى به همراه اين پديده مادى نيز هست يا نيست ، آزمايش و بحث طبيعى ساكت است ؛ اگر چنانچه موجود هم بوده باشد بحث طبيعى نمىتواند او را نشان بدهد ، زيرا هر مقدّمهاى نتيجهاى را مىتواند بدهد كه از سنخ خودش باشد . اساساً روى غرض فنى در طبيعيات ، وجود و ماده به يك معنا است ( ماده مساوى است با وجود ) و نفى وجود مساوى با نفى ماده است . بنابراين اگر مثلًا در مورد رؤيت ، علوم طبيعى ، اعمال فيزيكى چشم را تشريح مىكند ، مىتوان از آن پرسيد : چرا گاهى يك نفر بدون توجه به محيط اطراف خود نشسته است و شخصى از جلو چشم وى عبور مىكند با اين كه تمام اعمال فيزيكى چشم صورت مىگيرد ؛ ولى عمل رؤيت انجام نمىگيرد و آن فرد مىگويد : من متوجه عبور فلان شخص يا وقوع آن حادثهء كذايى نشدم . اين مسئله نشان مىدهد كه براى حصول ادراك ، غير از اعمال طبيعى چشم ، به عواملى ديگر نيازمند هستيم .
بنابراين نمىتوان تنها به مسائلى كه علم در اين باره مطرح مىكند اكتفا كرد ؛ بايد ديد كيست در ديده كه از ديده ، برون مىنگرد و آن كيست كه به وسيلهء گوش مىشنود و با ابزار مغز فكر مىكند و زمين و زمان را به هم مىبافد ؟
ولى چون نظر فلسفه اوسع و گستردهتر است به مجرد اين كه بحث طبيعى از چيزى نفى وجود كرد ، فلسفه به آن قناعت نكرده و به كاوش خود ادامه مىدهد . به همين ترتيب اگر علم پس از تحقيقات تجربى اظهار داشت كه واقعيتى به نام روح وجود ندارد ، فلسفه به اين نظر اكتفا نمىكند . اساساً روح به علت غير مادى بودن در حيطهء كار علم قرار نمىگيرد و
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٨٤