تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
منبع حيات معرفى مىكند ؟ » « 1 » در پاسخ مىگوييم : اولًا ، مقصود از اين كه « فلسفه روى بديهيات كار مىكند » اين نيست كه مسائل فلسفه بديهى است ، چون بر همگان روشن است كه مسائلى چون حدوث و قدم ، ماهيت علم ، ضرورت و امكان ، اقسام وجود ، ربط حادث به قديم ، قانون عليت ، جواهر و اعراض ، اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت و غيره از مشكل‌ترين معارف بشرى محسوب مىگردد ، بلكه منظور اصلى اين است كه فلسفه روى مبانى بديهى كار مىكند و آن مبانى راعلم منطق از ارتكازات بشر گرفته و تدوين كرده است ؛ به عنوان مثال : حل همهء قضاياى فلسفى مبتنى بر دو اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين است و اين دو اصل ، بديهى و روشن مىباشند و استدلال‌بردار نيستند ، چنان‌كه قضاياى مجهول رياضى هم بايد به يك سلسله قضاياى بديهى منتهى شود كه آن را اصول متعارفه و قضاياى بديهى مىنامند ؛ ولى اين بدان معنا نيست كه همهء مردم اصول متعارف علوم و قضاياى بديهى را به سادگى درك مىكنند . پس هندسه و رياضيات نيز بر اصول بديهى متكى مىباشند و با تحول علوم متحول نمىشوند . بنابراين ، اصول موضوعهء علمى عبارت است از : اصولى كه فلسفه در اختيار علوم قرار مىدهد و همواره ضمانت صحت و سقم مواد آن به عهدهء فلسفه است و علوم نمىتواند صحت و سقم مطلق حقايق فلسفى را تضمين نمايد . و از طرفى ديگر استدلال فلسفى ، كه متكى به تجربيات علمى باشد ، درجهء صحت و استوارىاش تابع درجهء صحت و اعتبار آن مسئلهء علمى است ، به خلاف استدلال‌هاى فلسفى خالص كه بر پايهء بديهيات اوليه و اصول متعارفه قرار گرفته و فلسفه مىتواند صحت مطلق آن‌ها را تضمين كند . از اين رو آن قسمت از مسائل فلسفى كه مبتنى بر قبول مسائل حسى و تجربى و يا حدسى و تخمينى طبيعيات و هيئت بوده و يا هست با تجديد نظرهايى كه در مسائل طبيعى و فلكى شده و مىشود ، مورد تجديد نظر قرار گرفته و تحول پيدا خواهد كرد . طبيعى است وقتى صغرى تغيير يافت كبرى نيز تغيير خواهد كرد . ثانياً ، اين كه شما مطرح مىكنيد فلسفه در مسائل مورد بحث خود به يك بن‌بست‌هايى
هامش
( 1 ) . با بيان مطلب دكتر شريعتمدارى و پاسخ آن ، اكنون ادامهء اشكال ماديون و پاسخ آن را دنبال مىكنيم . ص 332