تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
كل هستى را مورد تحليل مخصوص خود قرار مىدهد . به همين جهت كليهء اشكالات آن‌ها بىاساس است .

اشكالات دانشمندان ماترياليست

اين دانشمندان مىگويند : فلسفهء ماوراءالطبيعه و متافيزيك تنها به يك رشته مقدمات عقلى و پندارهاى سادهء بىگواه متكى است ، در حالى كه روش ما به علم امروز - كه با حس و تجربه پيش رفته و همه روزه هزاران ارمغان كه گواه راستى [ آن فلسفه ] است از كارخانه‌هاى خود بيرون مىدهد - مستند مىباشد و اساساً به غير حس و تجربه اعتماد نكرده و از ماوراى « طبيعت » در كاوش‌هاى خود نشانى نمىبيند . مىگويند : فلسفهء ماوراءالطبيعه به يك بن‌بست‌هايى مىرسد كه بحث را متوقف ساخته و سير علمى را مىميراند ؛ ولى فلسفهء ما چون متكى به علم مىباشد با پيشرفت علم پيش مىرود . پاسخ اين سخنان از بيان گذشته روشن است و در مقالات و فصول آينده به يارى خداى يگانه روشن‌تر خواهد شد . اين دانشمندان بايد بدانند كه بحث فلسفى اصولًا از بحث علمى جدا است و ماترياليسم ديالكتيك آنان مانند متافيزيك ما در كنار علوم حقيقى « 1 » - چنان‌كه گفته شد - نشسته و از محصول آن‌ها كه بالأخره به بحث فلسفى متكى مىباشد استفاده مىنمايد . « 2 » ماترياليسم ديالكتيك نيز مانند فلسفهء متافيزيك به تبيين هستى مىپردازد و در اين راه با بهره‌گيرى از نتايج علوم مختلف ، آن‌ها را پايهء استنتاجات فلسفه قرار مىدهد . بنابراين ، سخن در اين نيست كه فلسفهء متافيزيك به يك سرى پندارهاى بىاساس اتكا دارد و فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك از مقولهء علم است و به شواهد علمى مستند مىباشد ، بلكه هر دو فلسفه هستند ؛ فقط سخن در اين است كه كدام يك از اين دو فلسفه ، مقدمات لازمهء خود را راست و درست اخذ مىكند ؛ به عبارت ديگر سخن در اين است كه آيا اركان فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك از نظر عقل و منطق صحيح است يا فلسفهء الهى ؟
هامش
( 1 ) . علوم حقيقى ( در مقابل علوم اعتبارى ) به علومى گفته مىشود كه موضوع آن‌ها در فلسفه جزو مفاهيم حقيقى قرار مىگيرد وعلوم اعتبارى همان علومى است كه پيشينيان آن‌ها را علوم عملى ناميدند ؛ مانند علم اخلاق وغيره ، اما علومى از قبيل رياضيات و هندسه جزو علوم حقيقى به شمار مىرود ( 2 ) . همان‌گونه گفتيم نتيجهء تحقيقات و تجربيات دانشمندان براى اين كه صورت كلى و قانونى بگيرد ناگزير بايد به يك سلسله اصول فلسفى متكى باشد ؛ مانند اصل امتناع ، اجتماع نقيضين ، قانون عليت و معلوليت و اصل تساوى احكام همانندها و . . .