اگر سراسر كتب ماترياليسم ديالكتيك رابا دقت بررسى نماييد خواهيد ديد كه تمام مسائل آن يك نوع استنباطات نظرى است كه دانشمندان ماترياليست خواستهاند از نظريات و فرضيههاى علمى بنمايند « 1 » و يا از علوم براى اثبات نظريات خود شاهد بياورند . يك فيلسوف الهى هم مىتواند براى اثبات نظريات فلسفى خود شواهدى از علوم اقامه كند و از مسائل علوم استنباط صحيحى داشته باشد . ضمن اين كه فلسفه دربارهء مفاهيم حقيقى بحث مىكند و اينگونه مفاهيم بايد مصداق عينى داشته باشد ؛ ليكن فلسفه مىگويد : عينيات منحصر در « ماده » نيست ، بلكه خيلى از چيزها داريم كه ماده نيست ؛ مانند علم و معلومات ، محبت و كينه . اگر اين امور مادى بود ، مراكز مادى داشت و بشر مىتوانست حسد و كينه را با جراحى معالجه كند ، پس فلسفهء مادى نيز فلسفه است نه علم .
گواه سخن ما اين است كه در گفتار بالايى كه از اين دانشمندان نقل نموديم حتى يك مسئلهء علمى طبيعى يا رياضى پيدا نمىشود و در كتابهاى طبيعى و رياضى مثلًا از اين سخنان اثرى نيست .
اما اين كه مىگويند : فلسفهء ماوراءالطبيعه به يك بنبستهايى مىرسد كه حركت علمى را مىميراند ؛ ولى ماترياليسم ديالكتيك با پيشرفت علم پيش مىرود ، مقصود اصلى آنها اين است كه با بررسى شيوهء كار دانشمندان علوم تجربى مشخص شده كه آنان براى توجيه حوادث طبيعى با نيروى حدس و قدرت ذهن خود فرضيههايى مىسازند ، سپس صحت آن را با تجربه و نتيجهء علمى گرفتن آزمايش مىكنند ؛ اگر با تجربههاى موجود منطبق باشد و عملًا بتواند پديدههاى طبيعت را توجيه كند ، آن را به صورت يك قانون علمى در مىآورند و تا وقتى كه فرضيهاى جامعتر و كاملتر كه با تجربههاى بيشتر و دقيقتر منطبق شود و بهتر بتواند پديدهها و حوادث طبيعت را توجيه كند پيدا نشد ، اين قانون به قوت خود باقى است و با آمدن فرضيهاى كاملتر جاى خود را به آن مىدهد و به همين ترتيب هر تئورى ناقصى جاى خود را به تئورى كاملتر از خود مىدهد و علوم طبيعى راه تكامل خود را به اين ترتيب مىپيمايد ؛ ولى ماترياليسم ديالكتيك با تكيه بر فرآوردههاى علوم با پيشرفت علم تكامل مىيابد و هيچگاه سكون و توقفى براى آن نمىتوان تصور كرد .
هامش
( 1 ) . در فصلهاى آينده نقد و بررسى اصول فلسفى و منطقى ماترياليسم ديالكتيك دقيقاً بيان خواهد شد و روشن خواهد شد كه آناصول چگونه بهطور غلط از نظريات و فرضيههاى علمى استنباط شده است . ( م )