هنگامى كه نظريهء تبديل ماده به انرژى و ساختار ذرّات ماده از انرژى متراكم در عصر جديد مطرح گرديد ، مسائلى براى فيلسوف طرح شد كه آيا امكان دارد چيزى يافت شود كه صفات اساسى ماده را مانند حجم نداشته باشد ؟ آيا ممكن است شىء حجم دارى به بىحجم تبديل گردد ؟ در صورتى كه پاسخ اين سؤالات منفى باشد ، نتيجه اين مىشود كه انرژى فاقد حجم نيست . هر چند با تجربهء علمى قابل اثبات نباشد .
مثال ديگر : اصل دوم قانون ترموديناميك ، اصل آنتروپى است . در اين علم ثابت شده كه ماده از حرارت به سردى و از نيرو به ضعف مىگرايد . فلسفه از اين موضوع نتيجه مىگيرد كه ماده حادث است نه قديم .
مثال سوم : بعضى از فيزيكدانها بر اين باورند كه انرژى از مقولهء حركت است ، اين سؤال پيش مىآيد كه آيا ممكن است ماده هم كه انرژى متكاثف است ، از مقولهء حركت باشد ؟ آيا با تبديل ماده به انرژى و تبديل بعضى از ذرات اتمى به « ميدان » ، ممكن است ماده خواص ذاتى خود را از دست بدهد ؟ ماده چه نسبتى با جسم فلسفى دارد ؟ با طرح چنين مسائلى در علوم ديدگاه فلسفه گسترش پيدا كرده و زمينهء طرح مسائل جديدى فراهم مىگردد .
خاتمهء مقاله
از بيان گذشته چند نكتهء زير روشن مىشود :
نكتهء 1 :
نظر به اين كه سنخ بحث فلسفى با سنخ بحثهاى علمى ، دو سنخ صد در صد مختلف مىباشد ، چون بحثهاى فلسفى يك سلسله بحثهاى برهانى است كه در آن به بررسى احكام كلى وجود از آن جهت كه وجود است بدون تعين و تشخص خاص پرداخته مىشود ، در حالى كه علم به بررسى آثار و خواص يك موضوع خاص و موجود مشخص با روش تجربه و آزمون مىپردازد ، بنابراين هيچ گاه يك مسئلهء علمى از هيچ علمى جزء بحث فلسفى نبوده و متن بحث فلسفى قرار نخواهد گرفت ، بلكه هرگونه بحث و كاوش فلسفى ( الهى يا مادى ) از بحثهاى علمى كنار مىباشد . علم و فلسفه در دو قلمرو متفاوت و جدا از هم به بررسى هستى مىپردازند ؛ فلسفه به روش خاصى كه از بود و نبود سخن گويد بحث خواهد نمود ؛ ولى علم دربارهء خواص