تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
شىء موجود بر طبق روش تجربى بحث مىكند . و از اين‌جا بىپايگى يك رشته پندارهايى كه دامن‌گير دانشمندان فلسفهء ماديت تحولى ( ماترياليسم ديالكتيك ) شده به خوبى روشن مىشود . اين مكتب با اعتراف به وجود مسائلى كه بايد در سطح فلسفى بررسى شود ، كوشيده است چنين وانمود كند كه گويا اين مسائل را مىتوان با استفاده از دست‌آوردهاى علوم تجربى ، استنباط كرد . روشى كه اين افراد به كار مىبرند به اين‌گونه است كه ابتدا مثالى از طبيعت ذكر مىكنند و سپس مثالى از اجتماعى و پديده‌هاى تاريخى مىزنند و آن‌گاه با ربط دادن اجبارى آن‌ها به يك‌ديگر نتيجهء كلى مىگيرند و به گمان خود اصل فلسفى مورد نظرشان را اثبات مىكنند كه همهء اجزاى طبيعت ، اعم از بىجان و جان‌دار و جامعه و تاريخ و انديشهء انسانى را فرا مىگيرد و بدين ترتيب فلسفهء خود را علمى و متكى به نتايج علوم معرفى مىنمايند . طرف‌داران اين فلسفه ، « ماترياليسم ديالكتيك » را تنها فلسفه‌اى مىدانند كه مىتواند جهان بينى صحيحى را با دلايل محكمى عرضه كند و مفتخرانه آن را « علمى » مىنامند و فلسفه‌هاى ديگر را به صورت تحقيرآميزى « متافيزيكى » و يا « ايدئاليستى » معرفى مىنمايند و چنين وانمود مىكنند كه گويا همان‌گونه كه بر چسب « علمى » نشانهء اعتبار فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك است ، بر چسب « متافيزيكى و ايدئاليستى » هم علامت بىاعتبارى و محكوم بودن فلسفه‌هاى ديگر تلقى مىشود تا آن‌جا كه ماترياليسم غير ديالكتيك راماترياليسم متافيزيكى نام گذارى كرده‌اند تا به كلى از اعتبار ساقط شود . در صورتى كه فلسفه غير از علم است و هر كدام موضوع و قلمرو جداگانه‌اى دارند ، برچسب علم به فلسفه زدن ، گذشته از اين كه باعث محدود ساختن حوزهء فلسفه خواهد شد اصولًا فلسفه را از كليت و عموميت خود خارج خواهد ساخت مضافاً اين كه علوم طبيعى در دايرهء موضوع خود ( طبيعت ) حركت مىكند و نمىتواند در مسائل ماوراى طبيعت نفياً و اثباتاً سخنى بگويد ، در صورتى كه ماترياليسم ديالكتيك خدا و روح و ماوراى طبيعت را منكر است و با طرح مسئلهء « تقدم ماده بر شعور » به گمان خود بطلان خدا و جهان و عوالم متافيزيك را به اثبات رسانيده است ! از سوى ديگر ، « ماترياليسم » در مقابل « متافيزيك » قرار دارد ، پس اضافه كردن متافيزيك بر ساير مكاتب ماترياليستى تناقض فاحش و ترفند مضحكى بيش نيست . فلسفه فن مستقلى است كه نه ارتباطى به علوم طبيعى دارد و نه به علوم دينى و متافيزيكى ، بلكه با روش تعقلى ،