هسته مىگردد . هر حركتى كه بدينگونه باشد ، حركت وضعى است . فلسفه از اين مسئله به عنوان كبراى كلى استفاده كرده و نتيجه مىگيرد كه « حركت انتقالى و دورى در خارج وجود دارد » ، و از طرف ديگر با مشاهدهء حركت زمين به دور خورشيد اظهار مىدارد كه ، « حركت انتقالى در جهان وجود دارد » .
براى روشن شدن اين موضوع ، مثال ديگرى مىآوريم :
بر اساس تحقيقاتى كه دانشمندان در زمينهء تبدل ماده و انرژى انجام دادهاند ، مشخص شده است كه هر تغيير شكل حرارت با انرژى ، مقدارى كسر حرارت و كاهش انرژى در بر دارد كه منجر به سود بخشى كمتر فرمهاى انرژى مىشود ؛ اين فنومن يا پديده ، « آنتروپى » نام دارد كه عنوانى در علم « ترموديناميك » براى افزايش بىنظمى و ناتوانى انرژى در تغيير شكلهاى متوالى آن است . بر طبق قانون علمى آنتروپى ، ماده به سمت كهولت پيش مىرود . اين اصل علمى مىتواند صغراى يك قضيهء فلسفى باشد . فلسفه به كمك اين اصل استنتاج مىكند كه هر چيزى كه به سمت پيرى برود ، بىگمان روزى جوان بوده است و قبل از آن نوزاد بوده و قبل از آن هم وجود نداشته است . بنابراين معلوم مىشود كه ماده هم ، مسبوق به عدم و حادث است .
مطابق اين استنتاج فلسفى ، فرضيهء ماديون كه ماده را ازلى و ابدى مىدانند ، باطل مىشود .
در اينجا منظور از اين تعبير صرفاً اين است كه بر اساس يك مسئلهء علمى ، نتيجهء فلسفى گرفته شود و به اصطلاح يك مسئلهء علمى را صغراى قياس فلسفى خود قرار مىدهد نه كبرى .
و از روى اصول كلى خود ، يك مسئلهء فلسفى را انتزاع مىكند . پس معلوم شد در عين اين كه فلسفه غير از علم است و بين اين دو ، رابطهء خاصى برقرار است ؛ به اين معنا كه علم از فلسفه استفاده مىكند و فلسفه نيز از علم .
البته ممكن است اين پرسش پيش آيد كه مگر يك دانشمند طبيعى نمىتواند دريابد كه اگر حكمى در يك مورد صادق باشد ، در مورد همانند آن نيز صادق است ؟ پاسخ اين است كه ، بله .
اصولًا اساس فلسفه از تفكرات ناب و خالص بشر گرفته شده است ؛ بدين توضيح كه فيلسوف به مطالعهء دقيق عقليات مردم مىپردازد و بر اساس آنها قوانين فلسفى به دست مىآورد گرچه بر اثر دقتهاى عقلانى بيشتر به انديشههاى عميقى فراتر از عقل مردم مىرسند ؛ ولى خمير مايهء اوليه ، همان عقل ناب خردمندان است . همانگونه كه ادبيات از گفتگوهاى روزمرّه و محاورات مردم گرفته شده است و به صورت منظم و تحت ضوابط
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص٧٣