تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
جهان هستى مىپردازند ، ولى آن چنان نيست كه بين اين دو شاخهء معرفت ، هيچ نوع رابطه‌اى نباشد ؛ بلكه ارتباط و خدمات متقابلى بين فلسفه و علم وجود دارد كه بخشى از آن را مىآوريم .

خدمت فلسفه به علوم

در اين‌جا مهم‌ترين نكته اين است كه اگر چه موضوع علم و فلسفه به كلى مغاير هم بوده و روش تحقيق هر يك از آن دو نيز تفاوت اساسى با ديگرى دارد ، اما فلسفه و علم رابطهء طولى با هم دارند و در عرض هم نيستند . دانشمند وقتى مىخواهد به تحقيقات علمى بپردازد ، ابتدا اصولى را به لحاظ عقلى پذيرفته و پايهء كار خود قرار مىدهد ؛ از جمله : وجود عالم خارج و مستقل از شعور انسان ، قابل شناخت بودن آن ، توانايى قواى ادراكى در جهت شناسايى رابطهء على و معلولى ، اصل سنخيت ميان علت و معلول و اصل امتناع اجتماع نقيضين و ارتفاع آن دو ، و . . . اين اصول به وسيلهء فلسفه و منطق استنباط شده است و دانشمندان با اطمينان از استحكام آن‌ها به تحقيقات علمى مىپردازند . خدمت مهم ديگرى كه فلسفه به علوم مىكند ، از نظر تعميم دادن نتايج علمى و قاعدهء كلى درست كردن است ؛ به عبارت روشن‌تر به كمك علم ، روى چند قطعه آهن ، آزمايش خود را آن‌قدر تكرار مىكنيم تا يقين حاصل شود كه انبساط ، اثر مخصوص آهن در گرماى معين است ؛ در اين صورت قاطعانه مىتوان گفت : تمام آهن‌هاى جهان كه از نظر آلياژ و حرارت با آهن آزمايش شده مساوى باشند ، در حرارت معين انبساط پيدا مىكنند و بدين ترتيب قوانين كلى علمى به كمك فلسفه ساخته مىشود .

خدمت علم به فلسفه

همان‌گونه كه دانشمند به كاوش‌هاى فلسفى نيازمند است ، فيلسوف هم به تحقيقات علمى دانشمند ، محتاج مىباشد . مسائل كشف شده به كمك علم به عنوان صغراى قضيهء فلسفه قرار مىگيرد و بر اساس آن ، استنتاج عقلى صورت مىگيرد ؛ مثلًا انسان به وسيلهء كاوش‌هاى علمى به كشف اتم و نظام داخلى آن دست مىيابد و بيان مىكند كه يك اتم مركب از سه جزء الكترون ، پروتون و نوترون است . پروتون و نوترون در هستهء آن قرار داشته و الكترون به دور